تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
موجب تضييع لشكر مىشد و ملك جهانگير به وسيله‌اى اصلاح ذات بين ، از خدا مىخواست . به هر نوعى كه بود ، ملك جهانگير قصهء مصالحه در ميان آورد . حضرت مير نيز رجاى او را با نواب اعلى واثق ساخته ، لشكر باز گردانيد . و متوجه خدمت ميرزا على گشت .

فصل [ بيست و سوم ] در فرستادن ميرزا على مير عبد الملك را نوبت دوم جهت خرابى الكاى ملك جهانگير از راه قلعه زايگان به تاريخ سنهء تسع و تسعين و ثمانمائه « 1 »

كثافت طبع و قساوت قلب ملك جهانگير را ملاحظه فرمايند كه با وجود خرابى پىدرپى كه به الكهء او شده بود ، مطلقا متنبه نمىشد و ادراك الم و احساس ستم نمىكرد و به حصانت قلعه مغرور گشته ، متمكن سرير غفلت بود و اعذار و انذار ، در ضمير آن تيره راى جلوه نمىنمود و با وجود خرابى كه حضرت مير در نور نموده بود ، نور هدايت ، ظلمت ضلالت شده بود . اما چه فايده ، بيت :
نور موسى چگونه بيند كور * نطق عيسى چگونه داند كر
چون بر رأى عالى ميرزا على كه همواره دل پاكش ، از عالم قدس كسب فيض مىكرد ، اطوار ذميمهء ملك مذكور منكشف گشت و از آن جهت انتقام او را شعار خود گردانيد و بر موجب مقرر ، در آخر فصل بهار هم عزيمت لشكر به الكهء جهانگير فرستادن نمود و مير عبد الملك را با جنود پشت‌كوه به طرف قلعهء زايگان روانه گردانيد . و لشكر گرجيان و تنكابن را به سردارى [ كيا ] محمد كيا و لشكر بيه‌پس را به سردارى برادرزادهء اسوار ، از راه گيلان ، به ولايت نور كه نزديك قلعه بود ، هم منزل مقرر فرموده ، روانه ساختند و
هامش
( 1 ) - اگر مير عبد الملك نوبت اول در سنهء 901 به نور رفته است ، چطور ممكن است نوبت دوم در سنه 899 برود ؟
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 80 | على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى / منوچهر ستوده