تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩

فصل [ بيست و دوم ] در فرستادن ميرزا على ، مير عبد الملك را با لشكر به پاى قلعهء نور و خرابى الكهء ملك جهانگير نوبت اول در سنهء احدى و تسعمايه

حضرت ميرزا على كه صراف نقود خزاين سلطنت و كامگارى و غواص درياى حكمت حكومت و جهاندارى بود و انتقام ملك جهانگير در دل ميرزا على جا گرفته و كدورت مخالفت حد نبودهء جهانگير مذكور از آينهء خاطر رفع نشده و اظهار استيلا و تسلط خود را بر اهل روزگار ظاهر گردانيدن ، از قانون جهاندارى و آئين مملكت‌گيرى مىدانست و طريقهء دوستى و با دوستان ، در شدت و رخا دستيار بودن و در عهد راسخ و در غم و شادى قدم صدق ثابت داشتن را نتيجه‌اى ظاهر مىگردانيد و معنى اين بيت [ را ] :
مرد آن بود كه روى نتابد ز دوستى * لو بسّت الجبال او انشقّت السّماء
خاطر نشان مىكرد . ادلهء انتقام جهانگير را جمع ساخت و به موجبى كه در چهار فصل ، انتقام [ را ] مقرر فرموده بود ، فصل شتا نيز لشكر ، به مملكت ملك مذكور فرستادن را واجب دانست و حضرت مير را با لشكر بسيار و كيا محمد كيا را با لشكر تنكابن ، در خدمت مير ، روانهء پاى قلعهء نور گردانيد و به سبب افراط مبالغه كه حضرت ميرزا على سرا و جهارا به مير و سرداران در باب خرابى الكاء جهانگير كرده بود ، اطاعت فرمان آن حضرت را چون حكم قضا متغير و متبدل ندانسته ، حسب المقدور ، در خرابى مملكت ملك سعى مىنمودند . و در پاى قلعهء نور جنگ عظيم واقع شد و از جانبين مردم بسيار كشته شدند . حضرت مير غارت و تاراج كه ممكن بود ، به‌جاى آورد . چون رأى صواب نماى حضرت مير محدد جهات صلاح و صواب و مجدد افكار و آرا بود ، محل زمستان رسيده ديد ، اگر استقامت مىنمودند ،