درازى را بر طرف كرده ، عود به درياوك نمود .
مير ، صلاح در آن ديد كه بندگان حضرت سلطان حسن ، با بعضى ملازمان خاص ، به پاى قلعه تشريف داشته ، خود الغار بر سر حسين بيك ببرد .
بر موجب صلاحى كه حضرت مير ديده بود ، قرار گرفت . مير از لمسر شب گير كرد و بعضى راه را كه طى كرد كه بر سر حسين بيك الغار ببرد ، شيخ علاء الدوله خلوتى قزوينى ، از درياوك ، در همان وقت به خدمت مير رسيد كه او را حسين بيك به جهت مصالحه فرستاده است . حضرت مير ، سخن شيخ علاء الدوله را ديده ، از آن منزل بازگشت و به اتفاق حضرت شيخ ، به خدمت بندگان سلطان حسن رسيدند و رسوم مصالحه نظام يافت . حسين بيك هم به قزوين رفت .
در اين محل ، برف عظيم هم شده بود ، چنان كه بعضى راه مسدود گشته بود . نواب عالى حضرت سلطان حسن ، به اتفاق مير و لشكر ، چون به انبوه رسيدند ، لشكرى [ را ] رخصت دادند و سردار لشكر بيهپس را خلعت و جايزه داده ، روانهء بيهپس گردانيدند . و بندگان سلطان حسن و مير ، متوجه خدمت ميرزا على به رانكوه شدند .
فصل [ بيستم ] در فرستادن حضرت ميرزا على ، كيا محمد كيا را به سردارى لشكر جهت خرابى ناتل و قيد و حبس ملك شاه غازى و نصب ملك سكندر به كلارهدشت
چون حضرت ميرزا على چشم رويت و راى بىعاقبت ملك جهانگير را در موافقت ، بىنور و ضعيف دريافت و ظلمت كينهء ديرينهء او را به نور يقين معلوم كرد و اطوار ناپسنديدهء او را از معنى اين بيت :
با من دو زبان بسان مقراض * يك چشم به عيب خود چو سوزن
استنباط فرمود و مداواى اين مرض به داروى انتقام و ميل تدبير علاجپذير