تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
دانست تا كحل الجواهر محبت و ائتلاف آن حضرت ، ديده‌هاى اعيان الزمان و اخوان الاوان را روشن گرداند و بصر بصيرت مخلصان و موافقان دولت را از غبار كدورت شك و ريب صافىتر سازد . چه در وقتى كه آن حضرت لشكر دور و نزديك و آشنا و غريب را به جهت معسكر مازندران جمع آورده بود ، انتقام كجكه نفرستادن جهانگير و به حسين بيك على خان كه از قزوين به لمسر مىآمد ، لشكر دادن ، در دل مبارك ايشان جا گرفته و نتيجهء مخالفت و موافقت بر حكام دار المرز واضح مىگردانيد . بعد از ترتيب مقدمات فوايد انتقام ، شروع به تخريب مملكت ملك جهانگير كرد و لشكر گرجيان و تنكابن را به سردارى كيا محمد كيا كه سپه‌سالار تنكابن بود ، مفوض گردانيد و ملك اشرف را به كجكه استمداد نمود . بر موجب نسق ، لشكر را به ناتل فرستاد . لشكر كه بدان حدود رفتند ، نهب و غارت و احراق بيوتات قديمه و خرابى باغات معموره و هدم بنيان اشجار اثمار به تقديم رسانيده ، دقيقه‌اى فروگذار نكردند . و از آنجا لشكر بازگردانيده ، به فر هماى دولت و يمن همت حضرت ميرزا على آسايش گرفتند . و سرداران ، مشاراليه التفات خاطر خسروانه شدند . هنگام شتا كه رحلت نمود و هواى صيف چهره بنمود و محل ييلاق گشت حضرت ميرزا على ، به اقتضاى طبيعت عنصرى ، ابواب انتقام به چهار فصل ترتيب فرمود و در هر فصلى به آداب تأديب ، صورت تخريب الكهء جهانگير واجب و لازم شمرد . قضا را در وقت قشلاق ، به مسامع جلال رسانيدند كه ملك شاه غازى - حاكم كلاره‌دشت - با ملك جهانگير سلسلهء دوستى پيش گرفته و طريقهء موافقت و يكجهتى آغاز نهاده است . از وصول اين خبر ، مادهء قهر ميرزا على هيجان نمود و تدبير قضا ، صورت به غريمت قيد و حبس ملك شاه غازى سمت ظهور يافت . و مير عضد را به رسم