رسالت ، نزد سلطان هاشم فرستاد كه كيا محمد كيا را با لشكر تنكابن ، به سر وقت شاه غازى رفته ، او را در كمند قيد درآرد و در فرستادن كيا محمد كيا به كلاره - دشت ، چنان احتياط مرعى دارد كه موجب تيقظ شاه غازى نشود و از آن جهت فرار ننمايد .
سلطان هاشم انقياد امر جهان مطاع را لازم و واجب دانسته ، زبان به آيهء
« سَمِعْنا وَ أَطَعْنا » *
گشوده ، سوار [ مركب ] دولت گشته ، به عزم گشت به موضع چماستان « 1 » نزول فرمود و از آنجا كيا محمد كيا را با بعضى لشكر ، به طريق الغار ، بر سر ملك شاه غازى فرستاد . كيا محمد كيا الغار به كلاره دشت برده ، شاه غارى و برادر او - ملك مظفر - و فرزندان او را دستگير كرده ، روانهء خدمت ميرزا على گردانيد .
آداب اين خدمت كيا محمد كيا مقبول طبع و پسند خاطر اشرف اعلى آمد و كيا محمد كيا ، به التفات خاطر و نظر تحسين خسروانه نصيب كمال يافت .
بعد ذلك ، حضرت ميرزا على نزد سلطان هاشم فرستاد كه كيا محمد كيا را چندان به كلارهدشت توقف بايد نمود كه حاكم ديگر را كه مقرر ساخته شود ، منصوب گردانيده ، عايد گردد .
سلطان هاشم كه از ملك سكندر ، استحقاق حكومت را دريافته بود ، كتابتى به كتاب عالى روانه ساخت كه ملك سكندر قابليت حكومت كلاره - دشت دارد . رأى عالى به هرچه مصلحت بيند ، اشارت فرمايد كه به جان امتثال امر كرده شود .
ميرزا على نيز اين راى را استحسان شمرده ، صلاح و صواب دانست و حكومت كلارهدشت را نامزد استعداد ملك سكندر گردانيده ، اشارت
هامش
( 1 ) - در اصل : جماستان .