تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
داده ، روانهء بيه‌پس گردانيد . و لشكرى را زور بدهاد « 1 » گفته چند روزى مهلت داد تا قرارى بگيرند . چه با وجود آمدن حسين بيك ، رخصت دادن مناسب نبود . اما بنابر ضرورت چند روزى رخصت داد .

فصل [ نوزدهم ] در آمدن حسين بيك على خان به قزوين و لمسر و شرح آن

پستى همت و سستى راى و عدم متانت و ضعف ماسكه و جبانت حسين - بيك را ملاحظه فرمايند كه تا چه غايت بود كه شيران دلاور و سرداران زورآور را كه به شكار مازندران رفته ديد و سيمرغ وقار حضرت ميرزا على را در قاف حلم مسكن گرفته [ و ] آراميده ، بىجند و لشكر دريافت ، جسارت و بيدلى خود را عين دلاورى و مردى تصور كرد و تمام مدعاى خود را به نهضت قزوين و لمسر مصروف گردانيد و از اين معنى غافل و ذاهل كه ثمرهء آرزو ، از شجرهء مراد ، بىعنايت كردگار محال است و كوشش بسيار بىبخشش الهى جز رنج تن و درد دل نيست . بيت :
به كوشش بزرگى نيايد به‌جاى * مگر بخت نيكش بود رهنماى
و اين صورت هم تعقل نكرده بود كه هر ناوك تير تدبير كه از بازوى قضا مثال حضرت ميرزا على گشاد مىيافت ، همه بر هدف مراد مىرسيد و تنها بودن ميرزا را قدحى در تدبير مملكت دارى و حكومت نبود ، چه معاونتى كه تدابير صائبه مىدهد ، هيچ عدتى و آلتى و لشكرى ندهد . همان بود كه آن حضرت ما فى الضمير حسين بيك را چون به نور كشف و علم فراست دريافت ، كيا پاشا كه سپه‌سالار سمام و مير غياث الدين كه خلابر ورستر لمسر بودند و بنابر صلاح ملك ، به يورش مازندران نفرستاده ، هرچند
هامش
( 1 ) - در اصل : زو بدهاد .