و محاربه قيام نمودند ، بواسطهء اختلاف ، نتيجهاى ظاهر نگشت ، به جهت آنكه نزد ناظران امور و واقفان دستور ملك مقرر است كه مبادى دولت و وقوع فتح و نصرت ، از اتفاق رأيهاى جماعتى خيزد كه با همديگر ، در تعاون ، بهجاى اعضاى يك شخص باشند .
چه اشخاص مختلف الآراء ، بىشك مغلوب گردند . آنچه سپهسالار عباس را به جهت مصالحه مدعا بود ، مير شمس الدين از خدا مىخواست .
همان بود كه نزد عباس فرستاد و استدعاى صلح نمود ، كه عباس سپهسالار وسيلهء مصالحه گشته ، فيصل دهد . چنانچه بارفروشه ديه ، از آن حضرت مير عبد الكريم باشد و آمل و سارى متعلق [ به ] مير شمس الدين .
عباس با سلطان هاشم و كارگيا محمد در گفتوگو بود كه از جانب ميرزا على كتابتى رسيد . مضمون شريف آنكه ، حسين بيك على خان ، با ده هزار مرد به قزوين رسيده ، متوجه رودبار است . نوعى نمايند كه به هرچه زودتر عايد گردند .
بنابر وصول اين خبر ، مصالحه نمودن واجب شمرده ، به مصالحه رضا دادند .
مير شمس الدين ، خواجه عبد اللّه ساورى را نزد سرداران فرستاده ، بنيان محبت ، به عقود عهود ، مستحكم ساخته ، بنديان را خلعت داده ، روانه كردند . و همچنان بارفروشه ديه را به مير عبد الكريم مسلم داشتند و لشكر از مازندران بازگشت و متوجه گيلان شد .
حضرت ميرزا على ، در اين محل به ديلمان تشريف داشت . به طلب سپهسالار عباس فرستاد و به ديلمان آورد و شرايط تعظيم و تكريم و ضيافت پادشاهانه بهجاى آورد و اسب و بازوخلعت و نقد و جنس و از لمسر يك ديه
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٧١