تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
آسايش بر خود حرام كرد . امرا و سرداران كه مير شمس الدين [ را ] به قلعه متحصن ديدند ، سرداران صاحب لوا به شرگاه آمده ، چند روزى شرف استقامت فرموده ، از آنجا به پاى قلعهء پرستك اطناب خيام احتشام مستحكم گردانيده ، اهالى قلعه را در مضيق محاصره متحير ساختند و از كثرت لشكر و مخافت حروب جنود ظفر پيكر ، لرزه بر اعضا و تب حما در احشاء اعدا افتاده بود . عباس سپه‌سالار كه كوشش و مردانگى لشكر ظفر پيكر را ديد و تفرس جلادت نمود و شجاعت و مردانگى امرا و لشكرى ملاحظه كرد ، عاقبت انديشى كرد و در خيال اين صورت نقش بست كه گاهى كه امراى آن حضرت و لشكرى صاحب نصرت ، به مازندران فتحى چنين ، به آسانى و سهولت كرده باشند و مائدهء فتح به مذاق ايشان لذيذ گشته ، جا كرده باشد ، بعد از حصول فرصت ، خوان نعمت بيه‌پس ، كى در نظر خواهند درآورد ! و چه وقعى خواهد داشت ! صلاح وقت در آن است كه به هر نوعى كه باشد ، صورت فتح ، به مصالحه تبديل يابد و چاشنى بلند « 1 » ايشان سست گردد و حلاوت فتح ، در كام ايشان شيرين ننمايد و قوت تسلط و تغلب زايل شود . اين راى را مستحسن دانسته ، كمر جد و جهد ، به وجوب مصالحه در ميان بست و در خلأ با مير شمس الدين قصهء مصالحه در ميان آورد . با وجود آنكه سلطان هاشم و حضرت مير ، مطلقا به مصالحه راضى نبودند ، به سبب آنكه آثار فتح معاينه بود . الغرض عباس همچنان با مير شمس الدين ، سلسلهء مصالحه در پيوسته ، در سر تبركات مىفرستاد ، مردم قلعه كه مخالفت قوم را دريافتند ، دلير گشته ، عنان كشيده داشتند و به سبب اختلاف افكار و آرا ، مدت چهل روز سرداران و لشكرى ، در پاى قلعهء پرستك ، به وظايف محاصره
هامش
( 1 ) - ظاهرا ، تند .