آنكس كه همچو شانه دو روى است و ده زبان * بر فرق و روى جاى دهندش « 1 » به سرورى
شيوهء خود مىشمرد .
در اين اثنا يك نفر خركار ، از فيروزكوه مىآمد ، در راه با آقا رستم اتفاق افتاد . آقا از او خبر پرسيده ، خركار خبر داده است كه موازى سيصد سوار بر سر راه انتظار تو دارند . اگر تحقيق منزل تو كنند ، بر سر تو خواهند آمد و نزديك استادهاند . از اين خبر مستوحش شده ، به طرف لاس نقل كرد .
سلطان هاشم و مير ، اعتماد به قول مير سين كيا نموده ، در پى آقا رستم رفتند . بدان مقام او را نيافتند . اسباب و اسلحه و جهات و اسب ركيب او را دستگير كرده ، به منزل بژمه سر عايد گشتند و از آنجا به سارى تشريف فرمودند . و كارگيا محمد و سپهسالار عباس هم به سارى ، در نزول ، با حضرت مير موافقت نمودند . و تمامى لشكر را كه اهل آن روزگار جمع شده ديدند از مشاهدهء نظم عقود ، ديده خيره مىگشت . از آثار اين صورت كمال تمكن و غايت ترفيع منزلت سلطنت و استقلال مرتبت حكومت ميرزا على استدلال مىكردند و اشتهار قدر و انتشار ذكر جميل به درجهاى رسيد كه اعداى دولت بدان علو مناقب و سمو مراتب اقرار و اعتراف كردند و اطوار كريمه و خواص مرضيه پادشاهانه در اطراف عالم شايع شد و التفات خاطر آن حضرت را كيمياى سعادت و اكسير مراد شمردند . بيت :
اى جهان را به تيغ داده قرار * كرده شاهان به بندگى اقرار
آقا رستم از غايت خوف و خطر ، نه دو روز به يك منزل مقام و نه دو شب به يكجاى آرام مىگرفت . از آن منزل نقل به هزاره جريب نمود و
هامش
( 1 ) - در اصل : جاى دهندت .