كسى نبود كه در پيش لشكرى ايستد و مقابل شود .
امراى حضرت كه لواى نصرت به سارى نصب كردند ، لشكر به دو بخش متساوى كردن ، صواب شمردند . يك بخش نجوم صفت به پرتو خورشيد سعادت و حمايت سلطان هاشم و مير عبد الملك استضاءت مقرر شد كه بهطرف بژم سر سوادهكوه كه شرق جنوب مازندران است ، سير فرمايند و ظلمت آن ديار را به نور تدبير رفع كنند .
و يك بخش به كارگيا محمد و سپهسالار عباس كه بدرين منيرين فلك جلالت و شهامت بودند ، رجوع گشت كه به افق ولايت هزاره جريب كه شرقى مازندران است ، طلوع نمايند و آن ولايت را به عطفهء عنان مواكب پاك سازند و قصد توجه فريقين مذكورين ، احاطهء مقام و منزل آقا رستم و مير - شمس الدين بود كه ممر خروج ايشان از حيز مازندران مسدود باشد ، تا آنچه مدعا باشد ، زودتر به حصول مقرون گردد .
مير شمس الدين و آقا رستم از قصد ايشان آگاهى يافته ، از منزل كامرو سيصد نفر را منتخب كرده ، مير شمس الدين همراه خود به قلعهء پرستك برد و آقا رستم با بعضى لشكر به كولهدره - نزديك حدود فيروزهكوه - نزول نمود .
در اين محل مير سين كيا ، جاسوس فرستاد و تحقيق مقام آقا رستم كرد و اين خبر به سلطان هاشم و حضرت مير رسانيد كه فرصت غنيمت است .
اگر خود آيند و اگر چند سوارى را فرستند كه بر سر آقا رستم برويم ، مخيراند .
و آن طرف هم نزد آقا رستم مىفرستاد كه اگر لشكر بر سر تو آرند ، اعلام خواهم كرد و مضمون آيهء
« وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ »
را شعار خود ساخته بود و مفهوم اين بيت :