و از فيروزكوه ، مير سين كيا ، به خلاف ملك جهانگير كه اطاعت نمىنمود و مخالف بود و از استرآباد ، بديع الزمان ميرزا كه حكومت و سلطنت خراسان داشت ، درويش بيك را با لشكر به مدد فرستاد . چنانچه چهل هزار مرد گرد شده بود .
[ بيت ]
چو باد حمله بر و همچو كوه حملهپذير * چو رعد نعرهزن و همچو برق تيغگذار
همه را به مازندران معسكر مقرر شد .
سلطان هاشم كه با امرا و لشكر جمع آمده ، به زوارهرود تنكابن رسيد . تولم جلال الدين حسام الدين و حاجى محمد شكورى ، از مازندران رسيدند . ايشان را كس همراه كرده ، به ملازمت ميرزا على فرستاد و خود متوجه مازندران گشت . عنان جهانگشاى سرداران كه به آمل انعطاف يافت و زمين مازندران ، مركز رايات ظفر آيات شد ، صيت لشكر ، اطراف مازندران را فروگرفت و از صداى سفيد مهره ، گوش آفاق پر گشت . بيت :
سفيد مهرهء صيتش چنان دميد جهان * كه پاره خواست شد اين سبز مهره ز آوازش
خبر ظهور لشكر و امراى صاحبظفر كه به گوش اكابر و اعيان و ميرزادههاى مازندران رسيد ، تمامى ميرزادههاى هزاره جريب ، سعادت خدمت و دريافت ملازمت را شرف روزگار و سرمايهء اعمار خود دانسته ، به ملازمت سلطان هاشم و امرا مفتخر شدند و عنايت كامله ، كفيل آمال ايشان گشت .
مير شمس الدين و آقا رستم كه مشاهدهء مظهر عجايب كردند ، بنديان را به قلعه فرستاد و خود با پسماندهها به سوادهكوه رفت و در مازندران