مستفيد و مستفيض شد ، اطوار ناپسنديدهء مير شمس الدين و آقا رستم كه به نسبت سرداران به ظهور رسانيده ، همه را زنجيربها ستانده ، زنجير كردن و بدرگى و كينهجوئى و خديعت سليقى ايشان را عرضه داشت و به تفصيل احوال شروع نمود كه تبليغ حجت نصيحتآميزى كه صلاح ملك و ملت در ضمن آن بود و به مير شمس الدين و آقا رستم شرف تخصيص فرموده بودند مفرح آن نصيحت در دل معلول ايشان كارگر نيامد و نوشداروى موعظت ، در مرض مزمن غفلت آنها ، مؤثر نشد .
حضرت ميرزا على اين بيت :
تحمل بايد و صبر اندر اين كار * تحمل كن دمى خود را نگهدار
به قاضى حسن كيا خواند و فرمود كه عنقريب خواهى ديد كه بر سر مخالفان چه خواهد رفت .
حضرت ميرزا على همچنانچه در موافقت و يكجهتى افراط داشت ، در مخالفت هم افراط مىنمود و شديد الانتقام بود و در همه باب يكرو و يكدل و متغير و متبدل نبود .
بعد از استماع مقالات قاضى حسن كيا ، حميت ميرزا على ، به فرستادن لشكر به مازندران زياده شد . چه در مقامى كه آن حضرت خنجر كين و شمشير قهر در ميان مىبست ، مريخ از صولت قهر او صيانت مىنمود و زحل از فكر دقيقش گوشه مىگرفت .
همان بود كه سلطان هاشم را به جهت يورش و معسكر نمودن مازندران مقرر فرمودند و سرداران ، مثل كارگيا محمد كه مير بزرگ و سپهبد لاهجان بود و مير عبد الملك كه صفات او در فصول ، مذكور گشته و تمام سپهداران كوه و گيلان و از بيهپس ، سپهسالار عباس و از رستمدار ، ملك اشرف