قاضى قطب الدين عبد اللّه امامى
به علوّ قدر و رفعت مكان از تمامى اكابر و اعيان خراسان ممتاز و مستثنا بود و مدتى مديد در كمال استقلال در آن مملكت به تمشيت منصب جليلة المراتب قضا قيام و اقدام مىفرمود و در اختيار دادوستد موقوفات آن ولايت نيز چندينگاه تعلق به خدام عاليمقامش مىداشت و تا آخر ايام حيات بر مسند جاه و جلال متمكن بود همواره نقش امانت و ديانت بر سجل ضمير و صحنهء خاطر مىنگاشت . نسب شريفش به ابو بكر صديق - رضى اللّه عنه - مىرسد ، لاجرم آن نسبت را ملاحظه كرده نام خود را عبد اللّه الامامى مكتوب مىگردانيد .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 90 )
سيد برهان الدين اشرف بن مباركشاه
در سلك اعاظم سادات و علماى اكابر اصحاب درس و فتوا انتظام داشت و در سنهء ثلاث و ثمانمايه علم عزيمت به صوب آخرت برافراشت .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 90 )
كمال خجندى
در سلك اكابر مشايخ روزگار و اعاظم زهاد بزرگوار منتظم بود . على الدوام به رياضات و عبادات اوقات گذرانيده ، گاهى اشعار آبدار بر لوح اعتبار نقش مىنمود . در نفحات مسطور است كه ظاهرا اشتغال شيخ كمال به شعر جهت آن بوده كه ظاهرش مغلوب باطن نشود ، چنان كه خود مىگويد :
اين تكلفهاى من در شعر من * كلمينى يا حميراى منست
از حضرت ولايتپناه ، خواجه عبد اللّه مروى است كه فرمود شيخ كمال چندگاه در شاش ساكن مىبود و در اين مدت اصلا به حيوانى رغبت نمىنمود .
روزى والد من به وى گفت كه چه شود اگر طعامى كه در آن گوشت باشد ميل فرماييد . در وجه مطايبه فرمود كه هرگاه تو گاو خود را بكشى ما گوشت بخوريم و حال آنكه پدر مرا گاوى بود در غايت فربهى . چون اين سخن بشنيد فى الحال گاو را بكشت و طعامى ترتيب كرده نزد شيخ برد . شيخ جهت خاطر ايشان مقدارى گوشت تناول نمود . بلبل كلك نغمهسراى حقايق پناهى ، حضرت افضل الانامى ،