تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

مولانا على بدر

از جملهء شعراى دار السلطنهء هرات بود . در سنهء احدى و تسعين و سبعمايه كه ميرزا ميرانشاه جهت دفع فتنهء حاجى بيك جونى قربانى به هرات آمد و در باغ زاغان نزول اجلال فرمود ، مولانا على بدر به شرف ملازمت شاهزاده مشرف گشته قصيده‌اى گذرانيد كه دو بيت اولش اين است . نظم :
اى ز مهر رخ تو ماه منور گشته * عالم از نكهت زلف تو معطر گشته خط مشكين تو بر صفحهء كافور عذار * آيت حسن و جمال است مقرر گشته
و شاهزاده نسبت به مولانا در مقام التفات آمده صلهء مناسب عنايت فرمود . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 91 )

خواجه عصمت اللّه بخارى

در سلك اعاظم ناظمان مناظم سخن‌گزارى انتظام داشت ، ديوان اشعارش مشهور است و ابيات بلاغت آثارش بر الواح خاطر فضلا مسطور و از آن جمله قصيده‌اى است كه در مرثيهء حضرت صاحبقرانى در سلك نظم كشيده و آن قصيده را نزد اميرزاده خليل سلطان گذرانيده مشمول نظر انعام و احسان گرديد . مطلع قصيدهء مذكور اين است :
اى فلك خرگاه ويران كن كه سلطان غايب است * تخت گو بر خاك بنشين چون سليمان غايب است
و چون خواجه عصمت اللّه در نظم اشعار تتبع امير خسرو دهلوى مىنمود و بسيارى از معانى آن جناب را در منظومات خويش درج فرمود ، يكى از فضلا در آن باب گويد ، بيت :
مير خسرو را عليه الرحمه شب ديدم به خواب * گفتمش عصمت ترا يك خوشه‌چين خرمن است شعر او چون بيشتر از شعر تو شهرت گرفت * گفت باكى نيست شعر او همان شعر من است