تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
كشيد و سلطان احمد جلاير را منهزم گردانيد ، از مردم دار السلام ، اول من به درگاه عالم‌پناه رفتم و آن حضرت به نظر التفات و عاطفت در من نگريسته بر زبان مبارك راند كه خداى تعالى بر تو رحمت كناد كه نخست از متوطنان اين بلده تو پيش ما آمدى ، و مرا تربيت فرمود . و ايضا در كتاب مزبور مذكور است كه در وقت محاصرهء حلب ، مولانا نظام الدين در آن شهر اقامت داشت و بعد از فتح ، امير جلال الاسلام او را پيش فرمانفرماى انام برد و رعايت يافت . پوشيده نماند كه توفيق ميان اين دو سخن كه در يك كتاب مسطور است خالى از اشكال نيست و به هر تقدير نزد راقم آنچه به صحت پيوسته آن است كه مولانا نظام الدين بعد از آنكه به صحبت صاحبقران ظفر قرين مشرف گشت همواره بسان دولت و اقبال ملازم درگاه جاه و جلال بود و در باب وقايع آن جناب تاريخى تأليف فرمود . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 90 )

شيخ شمس الدين محمد بن محمد جزرى

مقتداى محدّثان عالىشأن و پيشواى دانشمندان بلندمكان بود . به زهد و تقوا معروف و به صلاح و سداد موصوف . در ظفرنامه و مطلع سعدين مذكور است كه در آن اوان كه امير تيمور گوركان ، ايلدرم بايزيد را اسير گردانيد ، ميرزا محمد سلطان و شيخ نور الدين را به برسا فرستاد و جمعى از اكابر آن ديار به طرف دريا بار فرار نمودند و لشكر ظفر شعار از عقب شتافته بيشتر آن مردم را گرفتند . شيخ شمس الدين محمد جزرى و سيد محمد بخارى و مولانا شمس الدين فنارى از آن جمله بودند و امير شيخ نور الدين ، شيخ شمس الدين محمد را همراه خود به پايهء سرير اعلا برده در كوتاهيه به شرف ملاقات صاحبقران خجسته‌صفات رسانيد و آن حضرت شيخ را منظور نظر اعتنا ساخته به صوب سمرقند فرستاد و آن جناب تا زمان وفات امير تيمور در ماوراء النهر اوقات مىگذرانيد و تصحيح المصابيح را آنجا در سلك تأليف كشيد و بعد از وفات آن حضرت به دار السلطنهء هرات شتافت و در ايام دولت ميرزا شاهرخ در خامس ربيع الاول سنهء ثلاث و ثلثين و ثمانمايه در شيراز وفات يافت . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 90 )