مولانا نور الدين عبد الرحمان جامى - نوّر اللّه مرقده - در بهارستان اين نوا به گوش فضلاى سخنآرا رسانيده كه شيخ كمال در لطافت سخن و دقت معانى به مرتبهاى است كه بيش از آن تصور نمىتوان كرد ، اما مبالغه در آن طريق شعر وى را از سر حدّ سلاست بيرون برده است . آن جناب در شعر تتبع خواجه حسن دهلوى نموده ، آنقدر معانى لطيف كه در نظم وى است در شعر حسن نتوان يافت و آنكه شيخ كمال را ، دزد حسن مىگويند بنابر همان تتبع تواند بود و در بعضى از ديوانهاى آن جناب اين بيت مسطور است :
كس بر سر هيچ رخنه نگرفت مرا * معلوم نمىشود كه دزد حسنم
از حضرت ابوى مرحومى استماع افتاده كه ميرزا ميرانشاه نسبت به شيخ كمال ، ارادتى تمام و عقيدتى لاكلام داشت و روزى به ملازمت آن جناب رفته كمرى مرصع به رسم نذر به نزد شيخ نهاد و به خلاف معهود شيخ آن كمر را برداشته به خانه برد و بعد از لحظهاى كه به صحبت اصحاب معاودت كرد همه را مقبوض يافته پرسيد كه ياران چرا بىحضورند . يكى از حاضران گفت كه درد كمر دارند . شيخ تبسم كرده گفت كمر را بياورند و قسمت كنند . وفات شيخ كمال در سنهء ثلاث و ثمانمايه اتفاق افتاد و قبرش در تبريز است و اين بيت را بر سنگ لوح مزار آن جناب ثبت كردهاند .
بيت :
كمال از كعبه رفتى تا در يار * هزارت آفرين مردانه رفتى
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 90 - 91 )
مولانا محمد شيرين مشهور به مغربى
مريد شيخ اسماعيل سيبى و از اصحاب شيخ نور الدين عبد الرحمان اسفراينى است و شيخ نور الدين عبد الرحمان از كبار مشايخ روزگار بود و در بغداد بهسر مىبرد و در سنهء خمس و تسعين و سبعمايه از نزد سلطان احمد به رسالت پيش امير تيمور گوركان آمد و آن حضرت شيخ را تعظيم بسيار نموده معزز و مكرّم رخصت انصراف داد و مولانا محمد شيرين و شيخ كمال خجندى معاصر بودهاند و دايم با يكديگر صحبت مىداشتهاند و ديوان اشعار مولانا محمد مشهور است و اين مطلع از غزلياتش در نفحات مسطور است :