تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
بود داد و تواچى مكتوب مولانازاده را با ساير مكاتيب در دوال ميان خود نهاده چون به سمرقند رسيد ، دوال ميان را به جنس [ كذا ] پيش امير تيمور برد و صاحبقران را در اثناى مطالعهء مكاتبات چشم بر نوشتهء مولانا محمد افتاده مضمونش را معلوم كرده از آن باب هيچ نگفت و مكتوب را به مولانا سعد الدين ظاهر نساخت و بعد از چندگاه مولانا محمد به سمرقند تشريف آوردند ؛ صاحبقران بلندمنزلت را ملازمت فرمود و آن حضرت مولانازاده را تعظيم كرده و التفات بسيار اظهار نموده در آخر مجلس خواجه محمود شهاب را كه منصب وزارت داشت گفت كه مبلغ پنجهزار دينار كپكى تسليم مولانازاده نماى تا صرف ما يحتاج خود كند . خواجه محمود بنابر تلقينى كه از امير يافته بود گفت در خزانه زر نقد باقى نمانده ، اگر فرمان شود مبلغ مذكور را بر مزارعان ولايات برات نويسم . امير تيمور فرمود كه از مزارعان آن وجه ديرتر به وصول مىرسد و ما نمىخواهيم كه مولانازاده در اين شهر تنقيص كشد . خواجه گفت كه مبلغ مذكور از ممر تمغا در عرض دو روز به وصول پيوندد ، اگر فرمايد آن وجه را به تنخواه مدد معاش مولانازاده نمايم . حضرت صاحبقران فرمود كه فى الحال برات نوشته تسليم كن و خواجه محمود هم در مجلس به مبلغ مذكور بر تمغاى سمرقند برات نوشته پيش مولانا محمد نهاد و آن جناب فاتحه خوانده و برات را برداشته از بارگاه بيرون خراميد و در محلى كه پاى در ركاب كرده سوار مىشد ، حضرت صاحبقران كس فرستاد تا خدمتش را به بارگاه درآوردند . آنگاه تبسم فرموده گفت مولانازاده كسى كه زر تمغا را كه حرامترين وجوه است به رسم انعام از ما قبول نمايد ، چگونه جايز باشد كه مثل اين پدرى را كه در عالم به علم و دانش او كسى نيست از خوردن طعام تيمور منع كند . مولانازاده از استماع اين عتاب خجل و شرمسار شد گفت ، من داعيه داشتم كه از منزل برات را به منزل خواجه محمود شهاب بازفرستم . امير تيمور گفت اگر همچنان بودى بايستى كه در وقت نوشتن برات اثر كراهت در بشرهء شما پيدا شدى و حال آنكه از روى فرح و سرور آن را قبول فرموديد . آنگاه اشارت عليه نفاذ يافت كه برات مذكور را از مولانا محمد ستانده ، پنجهزار دينار نقد از خزانه تسليم نمودند و مولانا محمد بعد از فوت صاحبقران در بلدهء فاخرهء هرات ساكن مىبود و در سنهء ثمان و ثلاثين و