در سلك انشا كشيد و بىشائبهء لاف و گزاف ، چنانچه از مؤلفات آن عالم حميده صفات به وضوح مىپيوندد ، لطافت تحرير و حلاوت تقرير و توضيح خفيات و تلويح خبيات و كشف مشكلات و رفع معضلات بر طبع نقادش ختم بود و بر ذمّهء همت بلند نهمتش واجب و حتم ، و در آن اوان كه امير تيمور گوركان عزم يورش خوارزم جزم نمود ، ملك محمد سرخسى ، پسر خردتر ملك معز الدين حسين به برادرزادهء خود ملك پيرمحمد بن ملك غياث الدين پيرعلى كه در آن سفر ملازم موكب همايون بود ، پيغام داد كه هرگاه خوارزم فتح شود از آن حضرت رخصت طلبيده مولانا را به سرخس روانه گردانى . بنا على هذا ، چون لمعان تيغ عالمستان حضرت صاحبقران آن خطه را در حيطهء تسخير كشيد و به كوچانيدن اهالى و موالى از آنجا اشارت فرمود ، ملك پيرمحمد زانو زده از آن حضرت التماس نمود كه مولانا سعد الدين را اجازت رفتن به جانب سرخس فرمود و امير تيمور ملتمس ملكزاده را به عزّ قبول اقتران داده جناب مولوى به سرخس رفت و بعد از آنكه حضرت صاحبقران به سمرقند بازگشت ، علما و فضلا و مشايخ ماوراء النهر به عرض رسانيدند كه اگر چه تسخير خوارزم بندگان آستان سلطنت آشيان را تيسير پذيرفت ، اما حاصل آن مملكت تعلق به ملك محمد سرخسى گرفت . آن حضرت از مفصل اين مجمل استفسار نمود ، آن جماعت عرضه داشتند كه حالا سرآمد علماى عالم و مقتداى فضلاى بنى آدم ، مولانا سعد الدين مسعود تفتازانى است كه لمعات مصنفات فصاحت صفاتش ، چون شعاع خورشيد شرق و غرب عالم را منور گردانيده و نفحات مؤلفات بلاغت آياتش مانند نسايم فروردين شمال و جنوب تمامى روى زمين را خضرت و نضارت بخشيده ، نظم :
چنان گرفت جهان را ظهور تصنيفش * كه آفتاب بود ذرهاى به وقت ظهور
دقايق سخن او خفيست همچو سما * وليك گشته چو خورشيد در جهان مشهور
صرير كلكش در كشف معضلات علوم * چنان كه نغمهء داود در اداى زبور
افاضل انام اقتباس انوار انواع فنون از اشعهء ضمير منيرش مىنمايند و اماثل