تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
كرام التماس اصناف علوم از رشحات فيض خاطر خطيرش مىفرمايند . امير تيمور از استماع امثال اين سخنان ، رقم تأسف بر روزگار خويش نگاشت و حكم جهان مطاع جهت استدعاى حضور جناب مولوى به سرخس ارسال داشت . مولانا سعد الدين نخست به بهانهء عزيمت سفر حجاز آن ملتمس را اجابت ننمود ، چون ثانيا فرمان صاحبقران در آن باب نفاذ يافت ، به جانب سمرقند توجه فرمود و چند سال بر مسند عزّ و جلال در آن شهر به افادهء اهل كمال اشتغال داشت و چند تصنيف معتبر در آن مجمع فضلاى دانشور بر اوراق روزگار يادگار گذاشت و امير تيمور در تعظيم آن پادشاه علما و خسرو دانشمندان مبالغهء بسيار مىنمود و در مجالس آن جناب را بر زبر توشك خويش جاى داده در وقت مراجعت تا سر طناب پيش خانه مشايعت مىفرمود . وفات مولانا سعد الدين در شهور سنهء اثنى و تسعين و سبعمايه به وقوع پيوست . قبرش در بلدهء سرخس واقع است و تصانيف آن جناب در تمامى علوم عقلى و نقلى از غايت اشتهار حاجت به تعداد ندارد و خرد خرده‌دان ، تفصيل آن كتب را از جملهء تحصيل حاصل مىشمارد . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 87 - 88 ) از مولانا سعد الدين يك پسر ماند مولانا محمد نام مولانا محمد تفتازانى نيز در سلك علما منتظم بود و مدتى ملازمت امير تيمور مىنمود . از جناب شيخ الاسلامى ملاذ الانامى سيف الملة و الدين ، احمد بن شيخ الاسلام قطب الدين يحيى بن مولانا محمد بن مولانا سعد الدين مسعود استماع افتاده كه فرمود در آن اوقات كه جناب مولوى در سمرقند تشريف داشتند ، جدّ من مولانا محمد در شهر هرات ساكن مىبود و در آن ايام خبر به زهاد مرغاب و بعضى ديگر از علماى تقوامآب رسيد كه مولانا سعد الدين در مجلس صاحبقران ظفر قرين به اكل طعامى كه حليت آن معلوم نيست مبادرت نموده و مىنمايد و ايشان زبان طعن و تشنيع دراز كرده گفتند ، چگونه جايز باشد كه مقتداى علماى روزگار لقمهء شبهه خورد . مولانا محمد از استماع آن سخنان در تاب شده در آن باب رقعه‌اى به پدر بزرگوار خود نوشت و التماس نمود كه ديگر در مجلس حضرت صاحبقرانى دست به جانب خوردنى نبرد و آن نامه را به تواچى كه از هرات متوجه ماوراء النهر
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 93 | عبد الحسين نوائى