به سال ششصد و هفتاد و شش مه شعبان * قضا ز مصحف دوران چو بنگريست به فال
به نام صفدر ايرانيان محمد كرت * برآمد آيت : « و الشمس كوّرت » در حال
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 69 )
عهد ملك شمس الدين محمد كهين ( 676 - 705 )
حكيم الدين غورى
و از جملهء فضلا ، مولانا حكيم الدين غورى با ملك شمس الدين محمد كهين معاصر بود و در تاريخ وفاتش اين قطعه را نظم نمود :
روز پنجشنبه از صفر ده و دو * سال هجرت رسيده هفتصد و پنج
شمس دين كرت خسرو آفاق * شد به فردوس از اين سراى سپنج
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 69 )
ملك فخر الدين محمد كرت ( 705 - 706 )
. . . در انشاى و اختراع نظم و نثر از ابناى ملوك سمت امتياز داشت و به خوردن ورق الخيال « 1 » گاهى اشتغال مىنموده و در وصف آن ابيات بر صفحهء روزگار يادگار گذاشته . اين رباعى از آن جمله است :
هرگه كه من از سبز طربناك شوم * شايستهء سبز خنك افلاك شوم
با سبز خطان سبز خورم بر سبزه * زان پيش كه همچو سبزه در خاك شوم
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 70 )
صدر الدين خطيب ربيعى فوشنجى ،
ربيعى پسر قاضى قوشنج در مدح ملك فخر الدين گفته :
قاعدهء دودهء سنجر تويى * واسطهء ملك سكندر تويى
هامش
( 1 ) . همان حشيش كه آن را سبز هم مىگفتند .