تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
شد به تاريخ هفتصد و چل و چار * كامد اين نقش آزرى چو نگار
عليه الرحمة من اللّه الغفار . ( جزو 2 ، ج 3 ، ص 24 )

عهد امير محمد مظفر ( 713 - 759 )

[ شيخ سعيد الدين محمد بن مسعود الكازرونى ]

از جملهء اعاظم فضلا و محدثان شيخ سعيد الدين محمد بن مسعود الكازرونى معاصر امير محمد مظفر بود و در بلدهء فاخرهء شيراز به لوازم افاده و نشر علوم دينيه اشتغال مىنمود . از مصنفات آن جناب شرح مشارق الانوار و سير سيد الابرار صلى اللّه عليه و آله الاخيار ، مشهور است و آن سير به زبان اهل خبر به سير كازرونى مذكور . وفات شيخ سعيد در شهور سنهء ثمان و خمسين و سبعمايه به وقوع انجاميد . ( جزو 2 ، ج 3 ، ص 25 )

[ ركن الدين هروى ]

و از شعراى آن زمان ركن الدين هروى است كه در ميان شاعران به ركن صائن شهرت گرفته . در روضة الصفا مسطور است كه در آن روز كه شاه شجاع و شاه محمود قصد گرفتن امير محمد مظفر كردند ، غير از ركن صائن ، هيچ‌كس پيش جناب مبارزى نبود و چون آن فتنه روى نمود ، مولانا ركن الدين خود را از آن بالاخانه پايين انداخته زبان به دشنام و سفاهت بگشاد و روى به گريز آورد ، و در آن اثنا بر شاه شجاع بگذشت و از غايت خوف و حيرت ، شاه را نشناخته همچنان ناسزا مىگفت . شاه شجاع شمشيرى بر شكمش زد و خدمت مولوى از پاى درآمد احشاى و امعاى وى ظاهر گشت . آنگاه شاه را شناخته گفت : از براى خدا ترحمى فرماى . شاه شجاع در خنده شده گفت : معذور دار كه اين امر نادانسته واقع شد و جراحان را طلبيد تا زخم او را دوخته به معالجه مشغول شدند و ركن صائن در اندك زمانى صحت يافته ملازمت شاه شجاع اختيار كرد و در آن اوان كه شاه شجاع به يزد مىرفت ، در يكى از منازل با ركن صائن آغاز مطايبه فرمود ، كيفيت آن واقعه را به يادش داد و پرسيد كه چند سال ديگر مىخواهى كه زنده باشى ، مولانا گفت ده سال ديگر و همان ساعت مزاجش