متغير گشته از خرگاه بيرون رفت و چون به خيمه رسيد جان به قابض ارواح سپرد .
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 25 )
عهد سلطان غياث الدين محمد غورى ( 558 - 559 )
مولانا شهاب الدين عبد اللّه فامى
از جملهء اهل فضل و ارباب انشاى مولانا شهاب الدين عبد اللّه فامى كه مؤلف تاريخ قديم هرات است با عز الدين عمر ( از بنى اعمام سلطان غياث الدين ) معاصر بوده و نوبتى در مدح او قصيدهاى نظم كرد كه پنج بيت اول آن اين است :
ايام شد مساعد و اميد شد غنى * در عهد عز الدين عمر آن شاه مرغنى
فرخنده خسروى كه ز كحل سخاى او * دارد هميشه ديدهء حاجات روشنى
خورشيد با ترفع و گردون با علوّ * با جاه او محقر و با قدر او دنى
از هفت چرخ همتش ار چه بلندتر * هستش صفت تواضع و حلم و فروتنى
بىهيچ شبهه روز سخا و گه مصاف * او راست بزم حاتمى و رزم بيژنى
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 67 )
زمان ملك شمس الدين محمد بن كرت ( 643 - 676 )
اباقا خان قصد تخريب هرات كرد و شهزاده تبسين اغول و خواجه شمس الدين صاحب ديوان ، او را از اين مقام گذرانيدند و به عرض رساندند كه مناسب آن است كه ملك شمس الدين محمد را نخست به چنگ آوريم بعد از آن فكر هرات فرماييم و پادشاه نصيحت نيكانديشان شنيده جمعى از امرا و لشكريان را به محافظت هرات بازداشت و رايت مراجعت به صوب آذربايجان برافراشت .
آنگاه خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان مكتوبى به ملك شمس الدين محمد در قلم آورده و آن رقعه را مصدّر به اين قطعه كرد :