تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
نظم
تو همان گير كه اين يوم يقوم الروح است * آفريننده ميان من و تو خصم و حكم در پناه تو گريزيم به توبه به از آنك * گوشهء دامنت آن روز بگيرم محكم
و ملك آن ابيات را مطالعه فرمود هيچ جواب نداد و ايضا چند بيت مثنوى در وصف ملك و نهايت عجز خويش به نظم آورده ارسال داشت و بر آن نيز فايده مترتّب نگشت و مدت حيات ربيعى در آن محبس به پايان رسيد و هيچ آفريننده بر كيفيت آن مطلع نگرديد . ( جزو 2 ، ج 3 ، ص 73 - 74 )

[ امير حسينى - قدّس سرّه - ]

از جملهء مشايخ عظام و فضلاى كرام قدوة السادات و النقبا امير حسينى - قدّس سرّه - معاصر ملك غياث الدين بوده . نام آن جناب حسين بن عالم بن ابى الحسين است و امير حسينى در اصل از گزيو بود و در علوم ظاهرى و باطنى تبحر داشت . در نفحات مسطور است كه سبب توبهء امير حسينى آن بود كه روزى به شكار بيرون رفت و به آهويى رسيده خواست تيرى به او زند . آهو به سخن درآمده گفت ، حسينى تير بر ما مىزنى خداى تعالى تو را براى معرفت و بندگى آفريده است نه جهت شكار ، بنابراين آتش طلب در نهاد امير حسينى شعله زد و مجرّد شده با جماعتى از جوالقيان به مولتان رفت . شيخ ركن الدين ابو الفتح بن شيخ صدر الدين زكريا ، آن طايفه را ضيافت كرد و همان شب رسول عرب - صلى اللّه عليه و آله و سلم - را به خواب ديد و گفت فرزند مرا از ميان اين جمعيت بيرون آر و به كار مشغول كن ، و روز ديگر شيخ ركن الدين پرسيد كه در ميان شما فرزند رسول كيست . اشارت به امير حسينى كردند و شيخ ركن الدين آن جناب را از ايشان جدا ساخته تربيت فرمود تا به درجات عاليه رسيد . پس به جانب هرات روان گردانيد . چون امير حسينى در آن بلدهء فاخره به ارشاد مشغول گشت ، به اندك زمانى بسيارى از هرويان مريد و معتقدش شدند . آن جناب را مصنفات منظوم و منثور موفور است . كنز الرموز و زاد المسافرين از جمله منظومات اوست و نزهة الارواح و روح الارواح و صراط المستقيم از جمله منثورات اوست ، و امير حسينى در شانزدهم شوال هفتصد و هيژده درگذشت و در مصرخ هرات در بيرون گنبد عبد اللّه بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر طيار - رضى اللّه عنهم - مدفون گشت . ( جزو 2 ، ج 3 ، ص 74 )
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 81 | عبد الحسين نوائى