تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
خطى مدوّر بر زمين كشيد و افسونى خواند و به انگشت اشارت كرد . فى الحال آن سه كلنگ بر زمين افتاد . جغتاى انگشت تعجب به دندان گرفته به مرتبه‌اى مريد و معتقد ابو يعقوب شد كه پيش او به دو زانوى ادب مىنشست و در آن ايام نوبتى سكاكى به عرض جغتاى رسانيد كه در آن فرصت كه در بغداد بودم از وزير رنجيده ، آتش را ببستم ، چنانچه هرچند سعى مىكردند افروخته نمىشد و بعد از سه شبانه‌روز فرياد از نهاد خلايق برآمد . خليفه دانست كه اين معنى از نتايج طبيعت من است ، لاجرم مرا طلبيده گفت كه آتش را بگشاى . گفتم وقتى مىگشايم كه در بغداد ندا كنند كه اين فعل از سكاكى صدور يافته و وزير بوسه بر . . . سگ دهد و همچنين كردند تا آتش را بگشودم . القصه ، تقرّب سكاكى نزد جغتاى بدان مرتبه رسيد كه آتش رشك و حسد در ضمير وزير مشتعل گرديد و همت بر استيصال آن زبدهء اهل فضل و كمال بست و سكاكى بر اين قضيه وقوف يافت ، بر وى مسابقت جست و با جغتاى خان گفت كه از دلايل نجوم چنان معلوم مىشود كه كوكب دولت و اقبال حبش عميد به درجهء هبوط و حدود نحوس رسيده و از آن مىترسم كه شقاوت و ادبار او در سلطنت و اقبال تو سرايت كند و جغتاى اين سخن باور كرده فى الحال حبش را از وزارت معزول ساخت و چون يك سال از عزل وزير بگذشت و اختلال در احوال ملك و مال ظاهر گشت ، جغتاى با سكاكى گفت كه ضعف و نحوست طالع مردم دوام ندارد شايد كه كوكب بخت حبش عميد قوت گرفته باشد . سكاكى از وخامت عاقبت خيانت انديشيده گفت مىتواند بود ، و جغتاى بار ديگر منصب وزارت را به حبش تفويض فرمود و او كمر قصد ابو يعقوب بر ميان بسته زبان به غيبتش بگشاد . در آن اثنا سكاكى تسخير مريخ كرده لشكرى آتش‌وش كه ساز و سلاح آن نيز آتشين بود در خرگاه جغتاى ظاهر گردانيد و جغتاى از مشاهدهء آن حال انديشناك شده ، حبش مجال سعايت يافت و گفت چون سكاكى بر ايجاد امثال اين امور قدرت دارد مىتواند بود كه خيال سلطنت نموده به قصد پادشاه لشكرى آتشين كشد و اين سخن مؤثر افتاده جغتاى خان ، سكاكى را محبوس گردانيد و او سه سال در زندان به‌سر برده ، بعد از آن روى به عالم آخرت آورد . ( جزو 1 ، ج 3 ، ص 46 - 47 )