تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
آن علامهء پسنديده‌صفات از اين قطعه معلوم مىشود كه :
نصير ملت و دين پادشاه كشور فضل * يگانه‌اى كه چو او مادر زمانه نزاد به سال ششصد و هفتاد و دو بذو الحجه * به روز هيژدهم درگذشت در بغداد
در جامع رشيدى مسطور است كه خواجه نصير الدين وصيت فرمود كه او را در جوار مزار فيض آثار امام بزرگوار موسى الكاظم - عليه السلام - دفن كنند ، لاجرم در پايان آن مرقد عطرافشان جهت او آغاز حفر قبر كردند . ناگاه سردابهء كاشىكارى ظاهر شد و بعد از تقديم لوازم تفحص و تفتيش به وضوح پيوست كه آن مضجع را ناصر خليفه براى خود ساخته بود . پسرش ظاهر ، به خلاف وصيت ، پدر را در رصافه دفن فرمود . از غرايب حالات آنكه سردابه ، در روز شنبهء يازدهم جمادى الاول سنهء پانصد و نود و هفت تمام شده بود و در همان روز خواجه نصير الدين تولد نموده و مدت عمر خواجه هفتاد و پنج سال و هفت ماه و هفت روز بود ، و العلم عند الله المعبود . ( جزو 1 ، ج 3 ، ص 60 - 61 )

[ اثير الدين اومانى ]

ديگرى از افاضل آن زمان اثير الدين اومانى است و اومان قريه‌اى است در نواحى اعلم از ولايت همدان و اثير الدين قبل از استيلاى هلاكو خان بر بغداد در مصاحبت سليمانشاه كه در سلك نواب مستعصم منتظم بود به‌سر مىبرد و در مدح او اشعار آبدار نظم مىكرد . در تاريخ گزيده مسطور است كه اثير الدين اومانى در اواخر ايام زندگانى از قاضى همدان كه موسوم و ملقب به مجد الدين طويل بود برنجيد و اين قطعه در هجو او منظوم گردانيد ، قطعه :
نه از آن داشت قضا مرگ وى اندر تأخير * كه بريد اجلش مىننمايد تعجيل ليك در تيه ضلالت نه چنان گم گشتست * كه به صد سال برد ره به سرش عزراييل
و مضمون اين قطعه در مزاج قاضى كه مردى متقى بود تأثير نموده چهل نوبت سورهء انعام خواند و بر اثير الدين نفرين كرد و هم در آن نزديكى به تير بيداد چرخ اثير درگذشت . ( جزو 1 ، ج 3 ، ص 61 )

[ خواجه صفى الدين عبد المؤمن ]

و از آن جمله ديگرى