خواجه صفى الدين عبد المؤمن است كه در فن ادوار موسيقى در عرصهء گنبد دوّار بىبدل بود و مانند فيثاغورس در وقوف بر شعبات اصول مقامات ضرب المثل و استاد صفى الدين نيز در زمان مستعصم در بغداد مىبود و در وقت قتل و غارت آن بلده در گوشهاى خزيده و نيمروزى خود را به نواحى خرگاه هلاكو خان رسانيد و بر پاى ايستاده آغاز بربط نواختن كرد و بنابر آنكه آن نواى روحافزاى اصلا در مغولان بىسروپا تأثير نمىكرد تا وقت غروب هيچكس به حالش نپرداخت . آخر الامر يكى از اهل هوش شمهاى از فضايل آن استاد ماهر به گوش پادشاه قاهر رسانيد و ايلخان ، آن جناب را خوشتر از بربطش نواخته مالى خطير از ارتفاعات و مستغلات بغداد مقرر ساخت كه هر ساله به وى رسانند و آن عارفه مدتى مديد به خواجه صفى الدين و اولادش مىرسيد و در زمان اباقا خان كه دولت خواجه شمس الدين محمد ارتفاع يافت ، خواجه به ملازمت آستان وزارت آشيان شتافت . وزير صافى ضمير ولد ارشد خود خواجه شرف الدين هارون را شاگردش ساخت و استاد صفى الدين در آن اوقات به تصنيف رسالهء شرفيه پرداخت .
( جزو 1 ، ج 3 ، ص 61 )
[ حسام الدين منجم ]
و از آن جمله ديگرى
حسام الدين منجم است و آن ايام كه ايلخان به قتل مستعصم فرمان داد ، حسام الدين به ملازمت پادشاه وقت رفت و گفت اگر خليفه كشته گردد عالم سياه و تاريك شود و علامت قيامت مشاهده افتد و امثال اين كلمات مهابتآميز چندان عرض نمود كه هلاكو خان در كشتن خليفه تردد پيدا كرده در آن باب با خواجه نصير الدين طوسى مشورت فرمود . خواجه گفت كه زكرياى پيغامبر و يحيى معصوم را - سلام الله عليهما - به قتل آوردند ، هيچ يك از اين حالات به وقوع نپيوست و اگر حسام الدين دعوى مىنمايد كه اين اهوال بر خونريزى آل عباس مترتب مىشود غلط است ، زيرا كه چندين تن از ايشان را پيش از اين كشتهاند ، نه آفتاب منكسف شد و نه قمر منخسف « 1 » . آنگاه ايلخان از حسام الدين مچلكا ستاند كه بعد از قتل خليفه تا مدتى معين اگر آنچه گفته به ظهور نرسد او را بكشد و چون آن مدت انقضا
هامش
( 1 ) . جامع التواريخ رشيدى ، ص 260 - 262 ، از چاپ كاترمر .