تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
رضى الدين على لالا و شيخ سيف الدين باخرزى و بعضى ديگر از اعاظم اصحاب را كه زياده بر شصت نفر بودند رخصت داد كه از آن ولايت بيرون روند . ايشان گفتند چه شود اگر حضرت شيخ دعا كنند تا اين بلا از اسلام مندفع گردد . شيخ فرمود كه اين قضايى است مبرم و به دعا علاج نمىپذيرد . آن جماعت گفتند پس مناسب آن است كه شيخ با ما در اين سفر موافقت نمايند . جواب داد كه مرا اذن خروج نيست و همين‌جا شهيد خواهم شد و اصحاب ، آن جناب را وداع كرده به هر طرف رفتند و در روزى كه كفار مغول به شهر درآمدند ، شيخ نجم الدين جمعى را كه در خدمتش باقى مانده بودند طلبيد و گفت : « قوموا على اسم الله فقاتلوا فى سبيل الله » . آنگاه برخاسته خرقهء خود را برافكند ، ميان محكم ببست و بغل پرسنگ ساخته نيزه‌اى به دست گرفت و روى به جنگ مغولان آورد و بر ايشان سنگ مىزد تا سنگهايى كه در بغل داشت تمام شد و لشكر چنگيز خان آن جناب را تيرباران كرده يك تير بر سينهء مباركش آمد و چون آن تير را بيرون كشيدند ، مرغ روح مطهرش به رياض بهشت مأوا گزيد . گويند كه شيخ نجم الدين در وقت شهادت ، پرچم كافرى را گرفته بود ؛ پس از آنكه از پاى درافتاد ده كس نتوانستند كه آن كافر را از دستش خلاص سازند و عاقبت كاكل كافر را بريدند و نظر به اين معنى ، مولانا جلال الدين رومى گفته است : رباعى
ما از آن محتشمانيم كه ساغر گيرند * نى از آن مفلسكان كه بز لاغر گيرند به يكى مى دست خالص ايمان نوشند * به يكى دست دگر پرچم كافر گيرند
( جزو 1 ، ج 3 ، ص 21 - 23 )

سلطنت منكوقاآن ( 646 - 656 )

شيخ ابو المعالى سيف الدين سعيد بن مظفر باخرزى

از جملهء مشايخ اسلام و مقويان ملت ، حضرت خير الانام عليه السلام ، شيخ