خاقان منصور به منصب توجيه اشتغال داشت ، آخر الامر از آن مرتبه قدم برتر نهاده رايت وزارت برافراشت و مدت ديگر به لوازم آن امر قيام و اقدام نموده و از غايت سلامت نفس و راستى و كوتاهدستى هرگز به محنت مؤاخذه و مصادره مبتلا نگشت و چون اجل موعود دررسيد داعى حق را لبيك اجابت گفته درگذشت .
خواجه نعمت اللّه سرخ
در علم استيفا و سياق بىنظير آفاق بود و در ديوان خاقان منصور مدتى به سرانجام اعمال بزرگ و خطير اشتغال مىنمود و خواجه مجد الدين محمد در كرّت ثانى كه صاحب اختيار ملك و مال حضرت خاقانى گشت ، خواجه نعمت اللّه را مؤاخذ كرده آنچه داشت از وى بستد ؛ آنگاه او را وزير پادشاه عالىجاه ساخت و خواجه بعد از چندگاه كه به لوازم آن مهم پرداخت مغرور گشته در بعضى از مجالس زبان به غيبت خواجه مجد الدين محمد بگشاد و خواجه مجد الدين محمد به اخذ و قيد خواجه نعمت فرمان داد و محمود حمال كه يكى از اشرار عمال بود بر وى تقرير نمود و جناب وزارت مآب را به تصرف و تقصير متهم و منسوب گردانيد و در شكنجه و تعذيب كشيد . گويند كه در آن وقت كه خواجه نعمت را شكنجه مىكردند اقرار نمود كه چند صندوق از نفايس اجناس در فلان موضع نهادهام . محمود حمال او را گفت كسى پيدا كن كه صناديق را به حضور آورد و خواجه نعمت اللّه در حال آغاز گفتن لطيفه كرده فرمود كه مردك ! حمال تويى مرا چه ضرورت است كه جهت حمل صندوق كس پيدا كنم .
القصه ، چون خواجه مجد الدين محمد ، بلكه اكثر وزرا و اركان دولت از شرارت نفس خواجه نعمت اللّه بغايت ترسان بودند او را چندان شكنجه نمودند كه رخت سفر آخرت بست . رباعى :
بر سفله جهان ناكس مهر گسل * هان تا ننهى دل و نباشى غافل
بس زلف چو مشك ازوست در نافهء گل * بس روى چو گل ازوست در پردهء گل
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 333 )