تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
صانعى ، صباحى كه در پايهء سرير اعلا در جرگهء وزرا ايستاده بود ، يكى از يساولان به موجب فرمان واجب الاذعان دستارش را كه بغايت بزرگ بوده از سرش برداشته در گردنش افكند و امير عليشير روى به خاقان منصور آورده اين مصراع خواند كه :
« چو بار سر سبك كردى سبك كن بار گردن هم » .
القصه ، در آن روز خواجه صانعى مؤاخذ و معاقب گشته بعد از آنكه هرچه داشت فرود آورد در بالاخانهء زندان محبوس شد و زمان حبس او قريب شش سال امتداد يافته در آن ايام غزلى غرّا منظوم گردانيد و نزد مقرّب حضرت سلطانى فرستاد و مطلع آن غزل اين است :
آن‌كه هرگز نشنود گوش تو فرياد منست * وانكه هرگز نگذرد بر خاطرت ياد منست
اما هيچ فايدهء بر آن مراسله مترتب نگشت و امير عليشير از سر ايذاى او درنگذشت و صانعى در مدت حبس اكثر اوقات را به كسب فضايل مصروف ساخت و حفظ كلام اللّه كرده كتب متداوله را تا مختصر تلخيص به نظر مطالعه درآورد و قصيدهء مصنوع خواجه سلمان ساوجى را تتبع نمود ، اكثر صنايع شعرى را به قلم پيروى در آن قصيده درج فرمود و مآل حالش عنقريب مسطور خواهد گشت . ان شاء اللّه تعالى . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 332 )

خواجه سيف الدين مظفر شبانكاره

از بزرگ‌زادگان مملكت فارس بود و در اوايل جلوس خاقان منصور از قراباغ اران به هرات آمده در منصب وزارت دخل نموده بعد از چندگاه جمعى از مردم شرير او را به صنوف تصرّف و تقصير متهم گردانيدند ، بنابرآن مقهور خاقان منصور گشته در زندان بلدهء هرات محبوس شد و سه چهار روز در حبس به‌سر برده ناگاه شحنهء قهر به قتل او فرمان فرمود و چنان استماع افتاد و العهدة على الراوى كه در آن وقت كه نائرهء غضب خاقانى مشتعل بود به كشتن خواجه مظفر حكم فرمود . يكى از نواب بنابر غرضى كه داشت عرض كرد كه خواجه صانعى تا كى در زندان خواهد بود . خاقان منصور گفت كه او را نيز امروز سياست كنند و در آن روز كه داخل ايام اوايل