تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤

خواجه معزّ الدين حسين

برادر خردتر خواجه سيف الدين مظفر شبانكاره بود و مدتى مديد به لوازم منصب وزارت خاقان منصور و توليت موقوفات همايون قيام مىنمود و آن جناب به صفت وقوف و كاردانى و سمت راستى و كوتاه‌دستى اتصاف داشت و در اوقات شروع در امر صاحب ديوانى رايت كفايت و رعيت‌پرورى برافراشت تا آخر ايام حيات آن پادشاه خجسته‌صفات بر مسند وزارت متمكن بود و بعد از فوت آن حضرت كمر ملازمت سلطان بديع الزمان ميرزا را بر ميان بسته در امر اشراف ديوان شروع نمود و محمد خان شيبانى نيز بعد از تسخير خراسان آن جناب را وزير ساخت و كما ينبغى به تربيت و رعايتش پرداخت و روزى كه در نواحى مرو شاهجان به ضرب تيغ سپاه نصرت پناه شاهى كشته گشت ، هم در آن معركه دست قضا بساط حيات خواجه معز الدين را درنوشت . مصراع :
« بقاى جاودانى نيست ممكن » .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 333 - 334 )

خواجه جمال الدين عطاء اللّه

در زهد و تقوا درجهء عليا داشت و همواره همت بر ادا و وظايف طاعات و عبادات مىگماشت و در اوايل جوانى كه اوان نشاط و كامرانى است از ارتكاب مناهى و ملاهى به يكبارگى درگذشت و روى به محراب ديندارى و پرهيزكارى آورده در ملازمت درويشان و گوشه‌نشينان از خود به تقصير راضى نگشت و در علم سياق و فيصل معاملات بغايت صاحب وقوف بود و در اواسط ايام سلطنت خاقان منصور در امر وزارت شروع نمود و به واسطهء وفور فراست و كمال كياست روزبه‌روز مهم او ترقى مىكرد تا قدم از مسند وزارت برتر نهاده زمام منصب اشراف ديوان را به دست آورد و مدتى در ميان امرا و وزرا به رقم اطلع عليه توقيع مىكشيد و مهمات سلطانى و امور صاحب ديوانى را از روى كفايت و كاردانى به سرانجام مقرون مىگردانيد و با وجود اشتغال به امثال اين اشغال و دخل در مهام ملك و مال ، از اداى فرايض و نوافل ساعتى غافل و ذاهل نبود و در سر ديوان تسبيح سر دست گرفته و در اثناى قيل‌وقال با اصحاب جاه و جلال به وردى كه داشت مشغولى مىنمود و در اواخر اوقات حيات خاقان خجسته‌صفات ، منصب رسالت و پروانه علاوهء ساير مناصب
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 194 | عبد الحسين نوائى