تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
ابراهيم مانند ساير صدور ، روزى چند به مؤاخذهء مولانا عبد الرحيم صدر گرفتار بود . بعد از نجات از آن قيد در گوشهء انزوا و عزلت منزل گزيد و در سنهء ست عشر و تسعمايه كه ماهچهء لواى كشورگشاى شاهى پرتو معدلت بر مملكت خراسان انداخت ، آن جناب منظور انظار عنايات نواب كامياب گشته به انعامات و سيورغالات مفتخر و مباهى شد و در سنهء ست و عشرين و تسعمايه از دار السلطنهء هرات به اردوى همايون رفته مجددا به اصناف الطاف اختصاص يافت و تأليف تاريخ فتوحات شاهى به رأى صوابنمايش تعلق گرفت و حالا به جد تمام و جهد مالا كلام به آن امر اشتغال مىنمايد و در انشاى آن كتاب كمال فصاحت و بلاغت ظاهر ساخته از حسن عبارت و لطف استعارت دقيقه‌اى نامرعى نمىگذارد و از جملهء نتايج طبع نقاد آن فاضل والانژاد رباعياتى است كه در ترجمهء ديوان معجز نشان مظهر العجائب و مظهر الغرائب ، مقتداى مشارق و مغارب ، امير المؤمنين على بن ابى طالب - عليه سلام اللّه الواجب - در سلك نظم كشيده و معانى هدايت آيين آن اشعار كرامت آثار را كه مانند آب حيوان در سواد حروف نهان بود به ابلغ وجهى ظاهر گردانيده و از جملهء مؤلفات خجسته صفات آن جناب ديگر رساله‌اى است كه در معارضهء مهر و مكتوب به عبارت خوب و اسلوب مرغوب ، مرقوم كلك لطايف نگار ساخته و در آن رساله نيز رايت بلاغت و سخنورى و لواى براعت و فضل‌گسترى برافراخته . طبع لطيف تو همه فكر نكو كند و ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء و اللّه ذو الفضل العظيم ، اميدوارى به كمال مكرمت كردگارى آنكه : « تا جهان را بقا بود ممكن » ، آن حاوى فضايل انسانى مقرون به حصول انواع آمال و امانى در غايت عافيت و كامرانى روزگار خجسته آثار گذراند و همواره از رشحات سحاب كلك گوهربار و قطرات غمام خامهء گوهر نثار رياض فضل و كمال و گلزار جاه و جلال را ناضروريان گرداند . بمنه و فضله و عونه و طوله . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 330 - 331 )

ذكر شمه‌اى از حال بعضى از وزرا

از جملهء عادات خاقان منصور صاحب سعادت يكى آن بود كه زود به عزل و نصب وزرا و ديوانيان مىپرداخت و همواره چهار پنج كس را در آن منصب با يكديگر
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 187 | عبد الحسين نوائى