پس از مرگ پدر زنده بوده است » « 1 » . بين اين دو تحقيق چنان كه ديده مىشود تفاوت بسيار موجود است .
كتاب مير محمود به نام فتوحات شاهى امروزه در دست است و در آن كتاب كه در حقيقت ذيل حبيب السير است ، وقايع ايران تا سال 950 ، يعنى تا سال بيستم سلطنت شاه طهماسب اول ضبط شده . متأسفانه اين كتاب هنوز به چاپ نرسيده است .
ممدوحين و مخدومين :
همانطور كه نوشته شد استعداد و دانش خواندمير باعث شده است كه در ابتداى جوانى در دربار شاهان و حضور بزرگان راه يابد ؛ به همين مناسبت او با بيشتر مشاهير و معاريف اواخر قرن نهم و چهل سال اول قرن دهم آشنا بوده است و غرض ما در اينجا از ذكر ممدوحين و مخدومين او كسانى هستند كه با الطاف و مهربانى خود خواندمير را مىنواخته و او را بر نوشتن كتب تحريض مىكردهاند . خواندمير عموما از اينگونه مردم به خوبى ياد مىكند و هر جا در طى بيان وقايع به نام آنان مىرسد با احترام كامل كه نمايندهء حقشناسى و وفادارى اوست از آنان نام مىبرد . اينك فهرست اجمالى احوال اين طايفه :
1 - سلطان حسين بايقرا آخرين سلطان تيمورى است كه از سال 873 تا 911 بر قسمتى از ماوراء النهر و خراسان و گرگان سلطنت داشته . وى مردى اديب و شاعر بود و به ارباب علم و ادب بسيار توجه داشت ، ازاينرو دربارش محضر علما و فضلا بود و خود او ممدوح و مربى شعرا .
2 - بديع الزمان ميرزا بزرگترين پسر سلطان حسين بايقراست و بهطورىكه از مجالس النفائس و تحفهء سامى برمىآيد وى نيز مانند پدر در شعر و نثر دستى داشته و از اشعار او چند بيتى در تحفهء سامى آمده است . اين شاهزاده بسيار شجاع و دانا بود ؛ با اين همه جز ناكامى و نوميدى از جهان نصيبى نبرد . در سال 913 از محمد خان شيبانى شكست خورده به جرجان رفت و از آنجا با پسرش محمد زمان ميرزا به شاه اسماعيل پناهنده شد . يك چند در خدمت شاه اسماعيل و چندى در رى بود ، در اين موقع باز هوس سلطنت او را به سر افتاده با عدهء معدودى به جرجان
هامش
( 1 ) . مقدمهء دستور الوزراء ، چاپ تهران ، ص « ت » .