قزلباش ، خواندمير گوشهء عزلت گرفته و به مطالعات خود مشغول شده باشد ، ولى در سال 920 ، او را در بشت از قراء غرجستان مىيابيم . وى در اين سال به خدمت محمد زمان ميرزا پسر بديع الزمان ميرزا كه بيهوده مىخواست آب رفته را به جوى بازگرداند و دولت منقرض شدهء تيمورى را احيا كند رسيد ، ولى دربارهء علت مسافرت خود چيزى ننوشته و به عنوان اينكه « تحرير آن موجب اطناب مىشود » از ذكر علت سفر سر باز زده است . محمد زمان ميرزا از ديدن وزير دانشمند و وفادار پدر خود خوشوقت شد و هرچند كه خواندمير « به معاذير دلپذير تمسك جسته از ارتكاب مشقت ملازمت استعفا جست » شاهزاده نپذيرفته او را وادار به قبول خدمت نمود . سال بعد در رمضان 921 محمد زمان ميرزا ، بلخ را از سپاه قزلباش پس گرفت ، ولى بلافاصله بين او و يكى از امراى سپاه به نام امير اردو شاه ، اختلاف شد و شهر به دست اين امير افتاد . محمد زمان ميرزا كه زحمت خود را مهدور مىديد خواندمير را به نزد امير اردو شاه فرستاد . نصايح خواندمير در او مؤثر افتاد و امير اردو شاه گفت : « اگر مخدومزاده پيمان نمايد كه مرا و خويشانم را به جان امان دهد اطاعت خواهم كرد » ، ولى چون دولت تيمورى محكوم به زوال بود ، محمد زمان ميرزا اين پيشنهاد را قبول نكرد . كمى بعد از اين امور ، چون امير اردو شاه را محمد زمان ميرزا خائنانه كشت و قوام بيك برادرش ، شهر را به دست سپاهيان بابر داد ، محمد زمان ميرزا هرچه كوشش نمود كارى از پيش نبرد و پس از آنكه از جنگ با بابر نتيجهاى حاصل نكرد و از سپاهيان قزلباش هم به سختى شكست خورد ، چارهاى جز آن نديد كه به قندهار نزد ظهير الدين محمد بابر ، مؤسس سلسلهء گوركانى هند برود . در تمام اين مسافرتها و زدوخوردها ، خواندمير شاهزادهء تيمورى را كه همه جا از او به نام « مخدومزاده » تعبير مىكند همراهى كرد ، ولى وقتى كه محمد زمان ميرزا به قندهار رفت ( سال 923 ) ، به واسطهء نداشتن يراق كافى نتوانست همراه شاهزاده برود و با اجازهء مخدومزادهء خود در غرجستان مقيم شد « 1 » .
پس از چندى گويا خواندمير دوباره به هرات بازگشته است ، چه از فحواى كلام او برمىآيد كه در خلال سالهاى 927 تا شوال 933 در هرات بوده و امير غياث الدين
هامش
( 1 ) . حبيب السير ، جزو 3 ، ج 3 ، ص 369 .