ازين باغ جهانآرا چسان آرم قدم بيرون * كه باشد روضهء خلدش درون باغ ارم بيرون
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 330 )
شهاب الدين عبد اللّه البيانى
ولد رشيد خواجه شمس الدين محمد مرواريد بود و در مكارم اخلاق و محاسن اعراق و لطف گفتار و حسنكردار سرآمد ابناى روزگار مىنمود . طبع پاكش از اقسام فضايل و كمالات بهرهور و ذهن دراكش نقاد فنون علم و هنر منثورات مؤلفاتش مثال سخنان سحبان ، به زيور جواهر بلاغت آراسته و منظومات منشآتش مانند لآلى بحر عمان از شوائب عيب و منقصت پيراسته ، رشحات خامهء بدايع نگارش بسان خط خوبان گلعذار دلفريب و اثرات كلك لطايف آثارش همچون عقود جواهر مكنون پرزينت و زيب . در فن موسيقى و ادوار به قانون ادراك خرده بر استادان ماهر گرفته و به دستيارى عنايت پروردگار اتباع و پيروى ملت نبى حجازى را پذيرفته ، نظم :
فضل را نوبت تو آيين زد * چنگ دولت به دامن دين زد
جز به قانون علم لب نگشاد * پاى از راه دين برون ننهاد
آن دوحهء جويبار فضل و افضال در چمن دولت و اقبال خاقان منصور نشو و نما يافته ، در ريعان اوان جوانى به منصب صدارت منصوب گشت و مقدم بر اكثر صدور توقيع كشيده چند سال در غايت اختيار به لوازم آن امر پرداخت و در آن اوان كه رايت اقتدار خواجه قوام الدين نظام الملك ارتفاع يافت ، خواجه شهاب الدين عبد اللّه از وى سوء مزاجى نسبت به خود فهم كرده از آن منصب استعفا فرمود و دو سه سال بى از آنكه مقيد به منصبى باشد ، ملازمت سدهء سنيهء سلطنت مىنمود و بعد از مؤاخذه و مصادرهء خواجه نظام الملك ، كرّت ديگر كوكب آمال و امانى آن حاوى فضايل انسانى به اوج شرف رسيد و به رجوع منصب رسالت و پروانه كه در زمان سلاطين تيمورى از جلايل مناصب سر كار سلطنت بود سرافراز گرديد و پس از روزى چند از آن مرتبه نيز قدم برتر نهاده در جرگهء امراى عظام مهر زده جاى امير عليشير را به نقش خاتم حاتم آيين تزيين داد و تا آخر ايام حيات خاقان خجسته