تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
مثل صاحب الهدايه ، شيخ ظهير الدين ابو العلاء كه علو شأنش در ميان علما كالشمس فى وسط السماء هويداست به ثبوت پيوسته و يك شعبه از نسبت صاحب هدايه به شيخ ابو العلاء محدث اتصال مىيابد ، اما پدر والدهء امير سلطان ابراهيم ، مولانا جلال الدين عبد الرحيم بن مولانا عبد اللّه لسان بود كه سالها به صدارت ميرزا بايسنغر و ميرزا علاء الدوله قيام مىنمود و نسب مادر آن حسيبهء نسيبه از يك جانب به مقتداى اهل سلوك و سير ، سلطان ابو سعيد ابو الخير - قدس اللّه روحه العزيز - مىپيوندد و از يك طرف به امير عبد الحى بزرگ كه از نقباى مشهد مقدسه رضويه بود و سيد كمال الدين عربشاه سبزوارى نيز در سلك اجداد مادرى آن منوره انتظام داشته و جمال حال امير سلطان ابراهيم همچنانچه به زيور شرف نسب آراسته است ، به وفور فضل و ادب و كمالات موروث و مكتسب پيراسته است . در حسن سيرت و نقاى سريرت ، دست‌پرورد عنايات سبحانى است و به جودت طبيعت و حدّت قريحت جامع انواع فضايل انسانى . ذهن سليمش در ادراك اقسام علوم به درجهء كمال ترقى نمود و طبع مستقيمش در ميدان اكتساب فنون ، قصب السبق از امثال و اقران ربود و در شيوهء نظم و نثر به صفت مهارت موصوف و در شيمه جدّ و هزل بغايت بلاغت معروف . جواهر زواهر منثوراتش كامثال اللؤلؤ المكنون ، زيور گوش و هوش سخنوران فصاحت شعار و نوادر عقود منظوماتش كانهن الياقوت و المرجان رخسار ، ابكار عرايس افكار :
اى طبع تو مشاطهء ابكار سخن * از رشحهء كلك تو جهانى گلشن از نظم تو آثار فضايل ظاهر * وز نثر تو انوار بلاغت روشن
و آن جناب در اوايل جوانى چند سال به ملازمت شاهزادهء ستوده‌خصال ، ابو المنصور سلطان مظفر حسين ميرزا قيام مىنمود و در سنهء عشر و تسعمايه كمال قابليت و صلاحيتش بر ضمير پرنور خاقان منصور ظاهر گشته منصب صدارت خاصهء همايون را به رأى صوابنمايش تفويض فرمود و امير سلطان ابراهيم تا آخر ايام حيات آن پادشاه خجسته صفات در غايت اختيار به لوازم آن منصب اشتغال داشت و بعد از فوت آن حضرت ، پرتو عنايت مظفر حسين ميرزا بر وجنات احوال خجسته‌مآلش تافته ، بار ديگر علم صدارت برافراشت و چون سلطنت خراسان از آن دودمان عالىشأن به ابو الفتح محمد شيبانى خان انتقال يافت ، امير سلطان