تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣

خواجه شهاب الدين اسحاق بن خواجه مير احمد

برادرزاده و داماد مولانا قطب الدين خوافى بود و از بعضى اقسام فضايل محظوظ و بهره‌ور مىنمود و در زمان وزارت و امارت خواجه افضل الدين محمد كه او نيز داماد مولانا قطب الدين بوده چند سال قائم‌مقام عمّ بزرگوار شده به صدارت خاقان منصور قيام نمود و در روز فوت خواجهء مشار اليه مؤاخذ گشته مبلغ كلى فرود آورد و بعد از آنكه از چنگ محصل نجات يافت ، در زاويهء عزلت تتمهء ايام حيات را به پايان رسانيد . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 329 - 330 )

امير كمال الدين حسين

پدرش مولانا شهاب الدين اسماعيل ، طبسى الاصل بود و مادرش در سلك بنات سادات عظام نيشابور انتظام داشت و آن جناب از فنون علوم متداوله محظوظ و بهره‌مند بود و در علم جفر و تصوّف دعوى مهارت مىنمود . به نظم اشعار گاهى مشغولى مىكرد و در ابداع مؤلفات ، لوازم فصاحت به‌جاى مىآورد و در ايام دولت سلطان يعقوب ميرزا ، از ولايت طبس به آذربايجان شتافته چندگاه در ظل تربيت آن پادشاه گذرانيد و چون از آن مملكت به هرات آمد خاقان منصور ، امر شيخى و توليت موقوفات مزار مقرب حضرت بارى ، خواجه عبد اللّه انصارى را به آن جناب مفوض گردانيد و در سنهء اربع و تسعمايه منصب صدارت و پرسيدن مهم دادخواهان را نيز به رأى صوابنمايش تفويض فرمود و مولانا فصيح الدين صاحب دارا ، در تاريخ صدارت آن صدر عالىقدر اين رباعى نظم نمود :
اى آنكه زياده شد ز تو قدر قريش * بر اوج صدارتى مه بدر قريش اى صدر قريشى لقب عالىقدر * تاريخ صدارت تو شد : « صدر قريش »
شرح منازل السائرين و مجالس العشاق در سلك مؤلفات امير كمال الدين حسين انتظام دارد و از اشعار آن جناب خامهء سخن‌گزار يك بيت بر لوح بيان مىنگارد :