تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
مخدوم ، از آن بلده عذر خواستند و ايشان به پدر پيوسته و در گوشهء انزوا ، منزل گزيدند . در سنهء ثمان عشر و تسعمايه كه به واسطهء شهادت امير نجم ثانى ، سلاطين ماوراء النهر به حدود مشهد مقدسهء رضويه آمدند ، امير مخدوم از دار السلطنهء هرات به اردوى تيمور سلطان و عبيد اللّه خان شتافت و ايشان را در توجه به جانب دار الملك خراسان تحريض نمود ، بناء على هذا چون نوبت ثانى ماهچهء لواى جهانگشاى نواب كامياب شاهى لازال ظل معدلته مصونة عن وصمة التناهى ، پرتو وصول بر بلدهء فاخرهء هرات انداخت ، سيد با اولاد مؤاخذ شده مبلغ كلى فرود آورد و بعد از آنكه از چنگ محصل خلاص گشت فرار بر قرار اختيار كرد به ماوراء النهر شتافت و در آن ولايت فى شهور سنهء مذكوره وفات يافت . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 329 )

مولانا غياث الدين جمشيد قائنى

پدرش مولانا سلطان بخت ، كاتب دار القضاى جناب شريعت‌پناهى ، قاضى قطب الدين احمد امامى بود و نسب مادرش به جمشيد قارن كه در زمان امير تيمور گوركان در بعضى از بلدان مازندران حكومت مىنمود مىپيوست ، و مولانا غياث الدين جمشيد از مسايل شرعيه و كتابت صكوك و سجلات وقوفى تمام داشت و در اواسط ايام سلطنت خاقان منصور ، چندگاه مأكولات خاصهء آن حضرت را به حيلهء شرعيه از شايبهء شبهه و حرمت به سرحدّ حليت مىرسانيد ، بنابرآن به حلالى ملقب شد و آخر الأمر ترقى كرده به منصب صدارت رسيد و در زمان اختيار خواجه قوام الدين نظام الملك ، به سبب آنكه در مجلس امير نظام الدين عليشير زبان به غيبت آن جناب گشاد ، مؤاخذ و مقيد گشت و تا آخر ايام حيات خاقان منصور در گوشهء انزوا منزل داشت ، اما پس از فوت آن حضرت بديع الزمان ميرزا او را منظور نظر اعتبار گردانيده بار ديگر جناب مولوى به منصب صدارت رسيد و بعد از هشت ماه معزول گرديد . وفاتش در ولايت قائن در هشتم رجب سنهء تسع عشر و تسعمايه اتفاق افتاد و در مقبرهء آبا و اجداد خويش مدفون گشت . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 329 )
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 182 | عبد الحسين نوائى