تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
تسعمايه در حصار شادمان از عالم رحلت فرمود . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 329 )

قاضى برهان الدين محمد مروى

در اوايل حال منصب قضاى ولايت مرو و صدارت ابو المحسن ميرزا متعلق به وى بود ، بعد از آن به واسطهء سوء مزاجى كه شاهزاده را نسبت به آن جناب پيدا شد از مرو به هرات شتافته منظور نظر التفات حضرت خاقانى گشت و به منصب بلند صدارت صعود نمود و در اواخر سنهء تسع و تسعمايه ميل وطن اصلى كرد و مرخص شده به مرو شتافت و ابو المحسن ميرزا بنابر ذخيره‌اى كه از جانب صدارت مآب در خاطر داشت او را مؤاخذه و مصادره كرد . لاجرم اعراض نفسانى بر مزاج قاضى استيلا يافته مريض گشت و در سنهء عشر و تسعمايه وفات يافت . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 329 )

سيد غياث الدين مشهدى

از فضايل نفسانى و كمالات انسانى بغايت عارى بود و بعد از فوت ميرك قاسم ، به سبب اهتمام خواجه قوام الدين نظام الملك در امر صدارت شروع نمود و تا وقتى كه خواجه نظام الملك بر درگاه خاقان منصور لواى اختيار مىافراشت ، سيد در آن منصب دخل تمام داشت و در سنهء ثلاث و تسعمايه كه آفتاب اقبال خواجه نظام الملك به سر حدّ زوال رسيد ، در خدمت مشايخ عظام به رسالت بديع الزمان ميرزا و امير ذو النون نامزد گشت و هنوز از آن سفر مراجعت نكرده بود كه خواجه نظام الملك مؤاخذ شده به قتل آمد و سيد غياث الدين اين خبر شنيده و از غضب خاقانى ترسيده نزد امير ذو النون توقف نمود ، و جناب امارت مآبى او را به سلطان بديع الزمان ميرزا سپرد و سيد چندگاه در ملازمت آن حضرت به سر برد ، اما به واسطهء غرابت صورت و ردائت سيرت ، منظور نظر التفات نگشت و پس از چند وقت مقرر شد كه به رسالت مرو رود و چون به آن بلده رسيد ، بديع الزمان ميرزا مكتوبى به ابو المحسن ميرزا فرستاد . مضمون آنكه جناب سيادت مآبى را رخصت معاودت به جانب بلخ ندهد . آنگاه اولاد او ميرك شاه و سيد قاسم را كه مشهور است به مير
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 181 | عبد الحسين نوائى