تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
و مير سربرهنه به حسن‌كردار و لطف‌گفتار و سرعت‌فهم و حدت‌طبع از فضلاى زمان و ظرفاى دوران امتياز فراوان داشت و همواره نكات شيرين و حكايات رنگين و كلمات هزل‌آميز و سخنان مزاح‌انگيز بر لوح بيان مىنگاشت و چون از جانب تركستان به دار السلطنهء هرات تشريف آورد منظور نظر اشفاق و مرحمت مقرّب حضرت سلطانى شد و به منصب شيخى و توليت مزار بزرگوار حضرت عتيق الرحمان ، شيخ لقمان پرنده - قدس اللّه روحه - منصوب گشته ، مدت بيست سال در آن مقام فيض انجام به ضيافت صادر و وارد پرداخت و هر سال قريب صد و پنجاه هزار دينار كه از موقوفات و نذورات آن مزار حاصل مىشد به مصرف رسانيد . بعد از آن بعضى از اهل حسد آن سيد امجد را به اسراف و اتلاف منسوب ساخته نزد خاقان منصور زبان به غيبتش گشادند و اين معنى سبب عزل سيادت‌مآبى شده ، مير سربرهنه تصور نمود كه مقرّب حضرت سلطانى را در سعايت او دخلى بوده ، بنابرآن در جواب اين مطلع آن جناب كه :
اى كه خاكستر گلخن شده آرامگهم * شاند ديوانگى عشق به خاك سيهم
اين مطلع در سلك نظم كشيد :
آن سهى سرو كه در سايهء خود داد رهم * كرد غمازى و بنشاند به خاك سيهم
و امير عليشير از اين كنايت رنجيده ، چندگاه غبار نقار بين الجانبين ارتفاع داشت و آخر الامر مقرب حضرت سلطانى نسبت به جناب سيادت منقبت در مقام مكرمت آمده منصب صدارت خاقان منصور به وى تفويض يافت و ميان آن جناب و خواجه كمال الدين حسين گيرنگى در تقديم و تأخير صورت نزاع روى نموده ، مير سربرهنه به عرض امير عليشير رسانيد كه با وجود شرف سيادت و كبر سن و انتظام در سلك خدّام اين آستان عالىمقام كه بنده را حاصل است ، خواجه حسين داعيه‌اى تقديم دارد ، اميد آنكه به يمن التفات شما مرا بر وى تفوق ميسر گردد و در اين حال امير ستوده‌خصال را از ايام گدايى و سؤال جناب سيادت مآبى ياد آمده بر زبان راند كه :
در مقامى كه صدارت به گدايان بخشند * چشم دارم كه به جاه از همه افزون باشى
و كوكب آمال مير سربرهنه به درجهء اقبال رسيده مقدّم بر خواجه حسين ، توقيع كشيده بعد از چندگاه كه به لوازم آن امر پرداخت استعفا نموده كاشانهء عزلت را منزل