حافظ معين الدين خليفه
مدتى به منصب صدارت خاقان منصور معزّز بود به سبب ارتكاب امور نامتناسب مؤاخذ گشته ، در شهور سنهء سبع و تسعين و ثمانمايه در سر خيابان كشته شد .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 328 )
خواجه كمال الدين حسين بن جلال الدين قنبر گيرنگى
عمدهء اكابر و قدوهء اعاظم ولايت ابيورد بود و به مزيد مكنت و حشمت و افزونى جاه و علوّ همت از ساير اعيان خراسان ممتاز و مستثنا مىنمود و چندگاه در غايت اقتدار به لوازم منصب صدارت خاقان منصور اشتغال داشت و در آن اوقات يك دينار و يك من بار از رسم صدارت طمع نكرده رايت نيكنامى برافراشت . مع ذلك بعضى از اهل بغض و حسد آن خواجهء امجد را به تقلب و تصرف متهم داشته نزد نواب حضرت خاقانى زبان غمز و سعايت گشادند و آن سخنان در مزاج همايون تأثير كرده خواجه حسين از آن منصب معزول گشت و مبلغ كلى به ديوان فرود آورده بقيهء اوقات حيات را به فراغت گذرانيده ، در ماه رمضان سنهء تسع و تسعين و ثمانمايه داعى حق را لبيك اجابت گفته در گنبد مدرسهاى كه در جانب قبلهء مسجد جامع هرات كه ساخته و پرداختهء اوست ، مدفون گرديد .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 328 )
سيد شمس الدين محمد اندجانى
ملقب به مير سربرهنه بود و سبب اطلاق اين لقب بر آن جناب آنكه در اوقات جوانى ، چنان كه افتد و دانى ، سلطان مهر و محبت كنگر پسرى را در شهرستان دل جاى داد و بهطور قلندرانى كه تابع آن پسر بودند برآمده سر در پى ايشان نهاد و گاهى سربرهنه با آن طايفه ، كوچه و بازار را دوران مىكرد و پيش صلات شده رباعيات به نظم مىآورد و اين رباعى از آن جمله است :
آنان كه پرستندهء خورشيد و مهاند * از چشم تو در آرزوى يك نگهاند
كنگر اگر اين است كه من مىبينم * خوبان دگر به تنگ تعليم گهاند