تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
كثرت شغف به ارتكاب شراب آن مهم را از پيش نتوانست برد و در كمال بىاختيارى سلوك مىكرد ، تا زمانى كه معزول شده روى به گوشهء انزوا آورد . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 327 - 328 )

مولانا قطب الدين محمد الخوافى

به صفت فقاهت و فضيلت موصوف بود و به وفور فراست و كياست معروف . در انشاى مكاتيب و فرامين و پروانجات مهارت تمام داشت و در فيصل مهمات و معاملات موقوفات بر امثال و اقران رايت تفوق مىافراشت و آن جناب در زمان سلطان سعيد ميرزا سلطان ابو سعيد ، نايب شرف جهان ، مولانا نظام الدين عبد الرحيم صدر بود و بعد از واقعهء قراباغ به دار السلطنه شتافته ، خاقان منصور منصب صدارت به وى مفوض نمود و چون جناب مولوى چندگاه به لوازم آن مهم پرداخت در بيست و سيم محرم الحرام سنهء اربع و سبعين و ثمانمايه به سبب افساد اهل فساد مؤاخذ و مقيد گشت و در عرض بيست روزه مبلغ يكصد و پنجاه هزار دينار كپكى فرود آورد و در عاشر صفر نوبت ديگر تربيت يافته خلعت صدارت پوشيد و چند سال در كمال استقلال مهمات موقوفات و حاجات ارباب عمايم را به كفايت مقرون مىگردانيد . وفاتش در زمان اختيار و اعتبار معتمد السلطنه ، خواجه مجد الدين محمد ، فى شهور سنهء خمس و تسعين و ثمانمايه روى نمود و چون مولانا قطب الدين خويش صلبى معتمد السلطنه بود ، آن جناب به لوازم امر مصيبت اقدام فرمود و سه چهار روز صبح و شام اعاظم امرا و وزرا و سادات و نقبا و قضات و علما و ساير اشراف و اعيان دار السلطنهء هرات در آن تعزيت‌سرا جمع مىشدند و حفاظ ختمات قرآن به جاى آورده ، خوانسالاران خواجه مجد الدين محمد ، چلاوا و اطعمهء فراوان مىكشيدند و چون ايام سوگوارى به نهايت انجاميد ، خاقان منصور و شاهزادگان و خوانين بلقيس مكان خلع فاخره و اثواب وافره به معتمد السلطنه و ساير اصحاب مصيبت فرستادند و خواطر ايشان را به اصناف پرسش و نوازش تسلى دادند . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 428 )