مولانا عبد الحى منشى
در خط تعليق سرآمد خوشنويسان متقدمين و متأخرين بود و در زمان سلطان سعيد مدتى مديد صاحب ديوان انشا بود و به نوشتن مناشير مطاعه قيام مىنمود و بعد از واقعهء قراباغ منظور نظر تربيت امير حسن بيك شده تا آخر ايام حيات در ملازمت سلاطين آققوينلو به همان منصب اشتغال داشت و همواره رايت نيابت و تقرب مىافراشت .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 200 )
مولانا كمال الدين شيخ حسين
اشتهار آن افتخار علماى عظيم القدر به كمال علم و دانش در اقطار به مرتبهاى است كه احتياج به شرح و بيان ندارد و اعتبار آن استظهار فضلاى بلاغت آثار در زمان سلطان سعيد به مثابهاى بود كه قلم دو زبان ، تبيين آن را كما ينبغى محال مىشمارد و در آن ايام خجسته آغاز فرخنده انجام ، منصب احتساب و منع و زجر اصحاب فسق و فجور من حيث الاستقلال تعلق به آن جناب داشت و در تمشيت آن امر بر وجهى آثار اقتدار ظاهر ساخته بود كه هيچكس از اعيان روزگار خيال ارتكاب شراب در حواشى ضمير نمىگذاشت و سلطان سعيد در ساير امور شرعيه پيوسته با مولانا كمال الدين شيخ حسين مشورت مىنمود و در اكثر احوال از سخن و صوابديد آن قدوهء اهل كمال تجاوز نمىفرمود و جناب مولوى برحسب فرمان واجب الاذعان دائم الاوقات همت بر استكشاف حالات صناع و محترفات مىگماشت و امير تومان دار السلطنهء هرات را در استخلاص مقرريات جماعات و حوالهء اخراجات مطلق العنان نمىگذاشت ، بلكه مقرر كرده بود كه مادام كه بروات به ثبت آن جناب نرسد ، هيچكس از بازاريان فلسى به كسى ندهد و اين قاعده تا آخر ايام حيات سلطان سعيد استمرار يافت و ايضا مولانا شيخ حسين در زمان دولت ابو الغازى سلطان حسين ميرزا ، چندگاهى محتسب بود . ميرزا كيچيك جهت تلمذ به درس آن جناب مىشتافت ، اما به دستور پيشتر اختيار و اعتبار نداشت . در شهور سنهء ثمان و ثمانين و ثمانمايه رايت عزيمت به صوب عالم آخرت برافراشت « 1 » .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 200 )
هامش
( 1 ) . ر . ك : صفحهء 241 از همين جزو و جلد در حكايت ظهور قبر حضرت امير در محل خواجه خيران .