تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
منصب صدارت منصوب شد و تا آخر ايام حيات در خدمت سلطان محمود ميرزا بود . وفاتش در سنه « 1 » . . . به ولايت حصار شادمان روى نمود . از مؤلفاتش حاشيهء شرح شمسيه در ميان طلبه مشهور است . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 199 )

مولانا قطب الدين النسفى « 2 »

در علم طبابت از اكثر اطباى زمان مهارت بيشتر داشت و در سلك خواص بارگاه سلطان سعيد منتظم بوده علم تقرّب مىافراشت . مدتى به لوازم شغل مهردارى اشتغال مىنمود و جهت مهر كردن فرامين مطاعه هر صباح پيش از اكثر اركان دولت با آن حضرت ملاقات مىفرمود . بعد از شهادت آن خسرو صاحب سعادت ، چندگاه در حبس امير حسن بيك اوقات مىگذرانيد و چون از آن قيد نجات يافت به روم رفته ملحوظ عين عنايت سلطان محمد رومى گرديد و مدتى در آستان قيصر در دولت و اقبال به‌سر برد و چون متقاضى اجل دررسيد نقد حيات به قابض ارواح سپرد . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 199 )

مولانا لطفى

به لطف طبع و حسن خلق از ساير شعراى سخن‌آرا ممتاز و مستثنا بود و به زبان تركى و فارسى اشعار دلفريب نظم مىنمود . در مجالس النفائس مذكور است كه مولانا لطفى در سن نود و نه سالگى قصيدهء رديف آفتاب در سلك نظم كشيد و شعراى زمان تتبع آن قصيده نموده هيچ‌كدام از عهدهء جواب مطلعش بيرون نتوانستند آمد . آن مطلع اين است :
اى ز زلف شب مثالت سايه‌پرور آفتاب * شام زلفت را به جاى ماه در بر آفتاب
و مولانا لطفى در اواخر ايام زندگانى اين مطلع را كه :
هامش
( 1 ) . جاى تاريخ در نسخه‌ها خالى است . ( 2 ) . در خطى « نفيسى » آمده است .