منصب صدارت منصوب شد و تا آخر ايام حيات در خدمت سلطان محمود ميرزا بود . وفاتش در سنه « 1 » . . . به ولايت حصار شادمان روى نمود . از مؤلفاتش حاشيهء شرح شمسيه در ميان طلبه مشهور است .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 199 )
مولانا قطب الدين النسفى « 2 »
در علم طبابت از اكثر اطباى زمان مهارت بيشتر داشت و در سلك خواص بارگاه سلطان سعيد منتظم بوده علم تقرّب مىافراشت . مدتى به لوازم شغل مهردارى اشتغال مىنمود و جهت مهر كردن فرامين مطاعه هر صباح پيش از اكثر اركان دولت با آن حضرت ملاقات مىفرمود . بعد از شهادت آن خسرو صاحب سعادت ، چندگاه در حبس امير حسن بيك اوقات مىگذرانيد و چون از آن قيد نجات يافت به روم رفته ملحوظ عين عنايت سلطان محمد رومى گرديد و مدتى در آستان قيصر در دولت و اقبال بهسر برد و چون متقاضى اجل دررسيد نقد حيات به قابض ارواح سپرد .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 199 )
مولانا لطفى
به لطف طبع و حسن خلق از ساير شعراى سخنآرا ممتاز و مستثنا بود و به زبان تركى و فارسى اشعار دلفريب نظم مىنمود . در مجالس النفائس مذكور است كه مولانا لطفى در سن نود و نه سالگى قصيدهء رديف آفتاب در سلك نظم كشيد و شعراى زمان تتبع آن قصيده نموده هيچكدام از عهدهء جواب مطلعش بيرون نتوانستند آمد .
آن مطلع اين است :
اى ز زلف شب مثالت سايهپرور آفتاب * شام زلفت را به جاى ماه در بر آفتاب
و مولانا لطفى در اواخر ايام زندگانى اين مطلع را كه :
هامش
( 1 ) . جاى تاريخ در نسخهها خالى است .
( 2 ) . در خطى « نفيسى » آمده است .