تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
گر كار دل عاشق با كافر چين افتد * به ز آنكه به بدخويى بىمهر چنين افتد
منظوم ساخته نزد حضرت حقايق پناهى افضل الانامى ، نور الدين عبد الرحمان جامى برد و التماس نمود كه آن غزل را در ديوان خود درج نمايند و آن جناب اين ملتمس را مبذول داشت و مولانا لطفى در جوانى نخست به تحصيل علوم قيام نمود ، بعد از آن روى به سلوك طريقهء درويشان آورد و در آن روش ثابت قدم مىبود تا وقتى كه از عالم رحلت نمود . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 199 )

مولانا شمس الدين محمد بخارى

به مولانا محمد معمايى مشهور بود و سالها در غايت اختيار صدارت ميرزا بابر مىنمود و در ملازمت ميرزا سلطان ابو سعيد نيز اعتبار تمام داشت و پيوسته الفاظ هزل‌آميز و سخنان فرح‌انگيز بر لوح خاطر مىنگاشت و در وقتى كه ميرزا ابو القاسم بابر در شيراز بود بر سر مزار خواجه حافظ گنبدى عمارت فرمود و يكى از ظرفاى شيراز بر در آن خانه نوشت كه :
اگر چه جملهء اوقاف شهر غارت كرد * خداش خير دهاد آن‌كه اين عمارت كرد
و در روزى كه خدمت صدارت مآبى ميرزا بابر را به آن منزل برده ضيافت مىكرد ، چشم پادشاه بر آن نوشته افتاده با مولانا مطايبهء بسيار فرمود و در آن اوان كه سلطان سعيد به ولايت عراق و آذربايجان درآمد ، مولانا محمد را جهت تبليغ رسالت نزد حاكم شيراز كه دم از مخالفت مىزد ارسال داشت و در اثناى راه جمعى از سپاه تركمان او را گرفته نزد امير حسن بيك بردند و پادشاه بنابر شفاعت مولانا صدر الدين محمد طبيب ، خون مولوى را بخشيده او را مقيد نگاه مىداشت تا زمانى كه خاطر از ممرّ سلطان ابو سعيد فارغ گردانيد . آنگاه شرف اجازت ارزانى فرمود و مولانا محمد به هرات آمد و با مقرّب حضرت سلطانى امير نظام الدين عليشير و ساير اركان دولت خسرو منصور ، سلطان حسين ميرزا آغاز مصاحبت كرد و در اواخر حيات مصحوب محمد سلطان ميرزا كه خواهرزادهء خسرو منصور بود و به كيچيك ميرزا اشتهار داشت به حجاز رفت و به شرف گزاردن حج اسلام فايز شد . در وقت مراجعت به جوار حضرت ايزدى پيوست . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 199 - 200 )
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 173 | عبد الحسين نوائى