بود كه در ماه مبارك رمضان او را به قتل رسانيدند . سلطان سعيد از شنيدن اين سخن كنايتآميز متغير و متأثر گشته از مجلس برخاست . انتقال سيد ابراهيم به جنات نعيم در اوايل دولت خسرو منصور ، سلطان حسين ميرزا روى نمود .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 199 )
مولانا شمس الدين على فارسى
اعلم فضلاى زمان و افضل علماى دوران بود و سلطان سعيد نسبت به آن جناب التفات و عنايت بسيار مىفرمود و چون نسبش به مؤلف كشف كشاف مىرسيد به صاحب كشف مشهور گرديد . سالها در بلدهء هرات در مدرسهء شريفهء غياثيه به درس و افاده اشتغال داشت و نقوش دقايق طبع نقاد و ذهن وقاد را بر صفايح ضماير طلبهء علوم مىنگاشت و بعد از فوت سلطان سعيد و طلوع آفتاب دولت سلطان حسين ميرزا ، جناب مولوى چندگاهى به نوشتن تاريخ وقايع آن حضرت مشغولى كرد و بالاخره از خدام بارگاه سلطنت رنجيده به حصار شادمان شتافت و پرتو انوار عاطفت ميرزا سلطان محمود بر وجنات احوالش تافت و هم در آن ولايت ساكن بود تا آن زمان كه از جهان گذران رحلت نمود .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 199 )
مولانا عصام الدين داود خوافى
در علم و كمال يگانهء زمانه بود و مدتى در دار السلطنهء هرات به لوازم افاده قيام مىفرمود و بنابر آنكه فصاحت بيان و طلاقت لسان اتصاف داشت و مسايل دقيقه را به عبارتى قريب الفهم بر صحيفهء ضمير طلبهء علوم مىنگاشت ، در مجلس درس آن جناب ازدحام تمام به وقوع مىانجاميد و اين معنى موجب رشك و حسد ساير علماى خراسان گرديد . در آن اثنا ، سلطان سعيد از مولانا كمال الدين شيخ حسين پرسيد كه از دانشمندان خراسان سزاوار تعليم سلطان محمود ميرزا كيست .
جناب مولوى جواب داد كه مولانا داود ، و ميرزا سلطان ابو سعيد مولانا داود را به استادى قرة العين سلطنت نامزد نمود و هرچند جناب افادتمآب از تكفل آن امر ابا نمود به جايى نرسيد ، لاجرم بناكام سلوك طريق ملازمت اختيار كرده به عالى