تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
من يا برادر من يا فرزندم حد شرعى متوجه شود در اجراى آن تأخير نمىبايد فرمود و بر اين قياس خاقان منصور در باب رعايت جانب ساير اصحاب مناسب شرعيه احكام مطاعه به نفاذ رسانيد . . . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 225 )

مولانا قطب الدين يحيى

ولد مولانا شمس الدين محمد بن مولانا سعد الدين مسعود التفتازانى بود . از اواخر زمان اقبال خاقان ستوده خصال ، شاهرخ ميرزا تا اوان استقلال خسرو حميده افعال ، سلطان حسين ميرزا به لوازم منصب شيخ الاسلامى مشغولى مىنمود . از علوم دينيه بهرهء تمام داشت و همواره نقش افاده بر لوح خواطر طلبه مىنگاشت . قضاياى شرعيه را در كمال ديانت به فيصل مىرسانيد و هرگز خيال مداهنه و ملاحظه بر ضمير منير نمىگذرانيد . وفاتش در روز دوشنبه بيست و چهارم ذيحجه سنهء سبع و ثمانين و ثمانمايه اتفاق افتاد و در مزار فايض النوار مقرّب حضرت بارى ، خواجه عبد اللّه انصارى مدفون شد . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 198 - 199 )

سيد صدر الدين ابراهيم قمى

از جمله اعاظم سادات صاحب سعادات بود و همواره با سلطان سعيد ميرزا سلطان ابو سعيد مصاحبت مىنمود . گويند در روزى كه سلطان سعيد ، به قتل ميرزا معز الدين سنجر فرمان داد ، سيد ابراهيم در پايهء سرير سلطنت مصير ، سر برهنه كرد خون آن پادشاه را طلبيد و سلطان بانگ بر آن جناب زده آن التماس را به سمع قبول نشنيد و روز ديگر در خلوتى سيد را طلب نموده زبان عذرخواهى برگشاد و گفت ميرزا سنجر لشكر جمع كرده به اتفاق جمعى ديگر از مخالفان متوجه استيصال نهال اقبال ما بود و چون ايزد تعالى او را در قبضهء اقتدار ما گرفتار ساخت اطلاقش سبب فتنه و فساد مىنمود ، بنابرآن ديروز درخواست شما را به سمع رضا نشنودم . سيد ابراهيم بنابر آزارى كه در خاطر داشت جواب داد كه موجب كشتن ميرزا سنجر به وضوح پيوست ، اما نمىدانم كه آن پير زال فقير ، يعنى گوهرشاد آغا چه گناه كرده
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 170 | عبد الحسين نوائى