مىآورد و انتقال خواجه مؤيد به جنت مؤبد در شهور سنه . . . « 1 » اتفاق افتاد و از منظوماتش مطلعى به خاطر بود خامه به تقرير آن زبان گشاد :
از مه روى تو آيينهء جان ساختهاند * وندر آن آينه جان را نگران ساختهاند
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 198 )
خواجه يوسف برهان
در سلك اولاد شيخ الاسلام احمد جام منتظم بود و در طريق فقر و تجرّد سلوك مىنمود . از فن موسيقى وقوفى تمام داشت و گاهى نقش تأليف و نظم اشعار بر لوح خاطر مىنگاشت . از مصنفاتش ترسلى مشتمل بر منشآت اكابر سلف در ميان مردم مشهور است و از اشعار آبدارش اين بيت در مجالس النفائس مسطور :
رسيد موسم شادى و ذوق و عيش و طرب * اگر گدا به مراد دلى رسد چه عجب
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 198 )
خواجه مولانا سمرقندى
ولد ارشد خواجه عصام الدين بود و مانند پدر خويش سالها به امر شيخ الاسلامى ماوراء النهر مشغولى مىنمود . از كسب علوم بهرهء تمام داشت و در فيصل مهمات شرعيه نقش امانت و ديانت بر سجل خواطر مىنگاشت . چون آن جناب در هوادارى سالك طريق سرافرازى ميرزا عبد اللّه شيرازى مبالغه تمام مىفرمود و در وقتى كه سلطان سعيد بر مملكت سمرقند استيلا يافت متوهم شده عنان عزيمت به صوب خراسان تافت و ميرزا ابو القاسم بابر به تعظيم و تكريم خواجه مولانا قيام نمود ، ابواب لطف و انعام بر روى روزگارش برگشاد و بعد از چند سال آن جناب در بلدهء هرات معزز و محترم اوقات گذرانيد ، بنابر استدعاى سلطان سعيد ، عنان مراجعت به وطن اصلى انعطاف داد و در اواخر اوقات حيات كرّت ديگر به دار السلطنهء هرات آمده روز يكشنبه يازدهم شوال سنهء ست و سبعين و ثمانمايه
هامش
( 1 ) . جاى سال در چاپى و خطى خالى است .