تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥

مولانا جلال الدين لطف اللّه

از اصناف علوم بهره‌ور بود و سالها در مملكت بخارا به لوازم منصب قضا قيام مىنمود . وفاتش در بيستم ذيحجه سنهء احدى و سبعين و ثمانمايه در دار السلطنهء هرات اتفاق افتاد و اولاد عظامش شرف جهان مولانا جمال الدين عبد الرحيم صدر و جناب امارت مآب امير نظام الدين عبد الوهاب به مراسم تعزيت‌دارى اقدام فرمودند و سلطان سعيد به مجلس عزا تشريف برده ايشان را پرسش نموده خلع فاخره پوشانيد و نعش مولانا لطف اللّه را از هرات به بخارا نقل كردند و در موضعى مناسب به خاك سپردند . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 197 )

شيخ كمال تربتى

سرآمد ظرفا و خوش‌طبعان ولايات خراسان بود و از فن شعر و معما وقوفى تمام داشت و در اواخر اوقات حيات سفر حجاز اختيار كرده ، به گزاردن حج اسلام و طواف روضهء منورهء رسول - عليه السلام - فايز شد و چون از آن سفر مراجعت نمود و به قصبهء تربت كه مولدش بود رسيد وفات يافت . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 197 )

سيد كمال كجكولى

در شعر به مرتبه‌اى مهارت داشت كه به قول مشهور ، صد هزار بيت بر صحيفهء روزگار نگاشت و او را قصيده‌اى است كه دوازده بيت مصنوع از ابيات آن استخراج مىتوان نمود و مقرّب حضرت سلطانى امير نظام الدين عليشير در مجالس النفائس مرقوم قلم خجسته رقم گردانيده كه از بدايع اشعار سيد كمال آنچه مشاهده شده آن است كه در مرثيهء خواجه ابو نصر پارسا ، قصيده‌اى در سلك نظم كشيد كه چند بيت آن قصيده از اين قبيل بود كه از هر مصراع آن تاريخ فوت خواجه مستفاد مىشد و چند بيت به تمام از آن معنى خبر مىداد و چند بيت ديگر آن صنعت را داشت كه از هر بيتى سه چهار تاريخ بيرون مىآمد و اصلا در معانى ابيات آن قصيده خللى واقع نبود و اين مطلع از جمله منظومات سيد كمال است :