تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
محظوظ و بهره‌ور مىساخت . در سنهء سبع و ستين و ثمانمايه كه سلطان سعيد همت بر فتح شاهرخيه گماشته علم عزيمت بدان صوب برافراشت ، مولانا فتح اللّه را به بستن تيمچهء ولايت هرات‌رود بازداشت و مولانا كما ينبغى آن مهم را فيصل داده به دار السلطنهء هرات شتافت و در سيم ربيع الآخر سنهء مذكوره وفات يافت . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 196 - 197 )

مولانا محمد جامى

برادر افضل الانامى مولانا نور الدين عبد الرحمان جامى بود و نزد بعضى از علماى آن زمان در مطالعهء علوم بر آن جناب فايق مىنمود . مع ذلك در غايت تواضع و كسر نفس اوقات مىگذرانيد و گاهى به نظم اشعار آبدار مشغول مىگرديد . وفاتش در سنه « 1 » . . . اتفاق افتاده است . جناب افضل الانامى مرثيه‌اى در غايت بلاغت در سلك نظم انتظام داده ، دو بيت از آن اين است :
من بودم از جهان و گرامى برادرى * در سلك اهل فضل گرانمايه گوهرى ز انسان برادرى كه در اطوار علم و فضل * چون او نزاد مادر ايام ديگرى
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 197 )

مولانا شريف الدين عبد القهار

حاوى علوم معقول و مشروع و جامع اصول و فروع بود و در نظم اشعار از ساير بلغاى روزگار در ميدان تفوق ، قصب السبق مىربود . آن جناب در فن انشا و علم سياق نيز مهارت داشت و گاهى همت بر ترتيب اكسير و تنسيق اسباب كيميا مىگماشت و به شرف گزاردن حج اسلام و طواف روضهء مقدسهء خير الانام - عليه الصلاة و السلام - مشرّف و معزّز بود و در رجب سنهء تسع و ستين و ثمانمايه در بلدهء فاخرهء هرات از عالم رحلت نمود ، چنانچه برادر خردترش مولانا كمال الدين عبد الرزاق در مطلع سعدين نوشته ، كلام « افسوس از شريعت دين » از سال تاريخ
هامش
( 1 ) . جاى سال وفات در نسخه‌هاى چاپى و خطى خالى است .