تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
چون مظفر را گرفتند و معز الدين بسوخت * خواجه شمس الدين محمد در ميان غش مىكند
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 184 - 185 )

خواجه على ارده‌گر اصفهانى

در اوايل شوال سنهء تسع و ستين و ثمانمايه در حرمسراى سلطان سعيد ، پسرى خورشيد مظفر تولد نموده به ميرزا بايسنغر موسوم گشت و نشاط و انبساط آن حضرت از آن قرة العين سلطنت درجهء كمال يافت . حكم همايون به بستن چهارطاق شرف نفاذ يافت . . . رعايا و مزارعان برحسب فرمان واجب الاذعان در باغ زاغان آغاز برافراختن چهار طاق كرده آن روضهء بهشت آيين را به قبه‌هاى رفيع و ايوانهاى منيع كه مزين بود به ديباى روم و زربفت چنين آرايش دادند و هر طايفه مناسب حرفهء خود تعبيهء بديع تربيت كرده نقد هنر خويش بر طبق عرض نهادند و در آن سال مهندسان جهان در دار الملك خراسان حاضر بودند و همه به قوت ذهن و دقت طبع امور عجيبه ظاهر مىنمودند . از آن جمله خواجه على ارده‌گر اصفهانى در يك شيشه سى و دو جماعت محترفهء صنعت‌پيشه را كه در كارخانهء آفرينش موجودند به حيز ظهور آورد ، چنانچه سى و دو دكان و كارخانه گشوده ، هر پيشه‌ورى به مهمى كه مخصوص او بود مشغولى مىكرد و بعضى از آن صور كه در صنعت به حركت احتياج داشتند ، مثل خياط و ندّاف و نجار و حداد ، به هيأتى جنبش ايشان را مرقوم قلم تصوير گردانيده بود كه در آيينهء خيال صورتى از آن زيباتر نمىنمود . سلطان سعيد چون آن تعبيهء غريبه را مشاهده فرمود بغايت متعجب گشته دربارهء آن نادرهء دوران اصناف تحسين و احسان به‌جاى آورد . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 186 )

مولانا فتح اللّه تبريزى

در صنوف علوم محسوس و منقول ماهر بود و مدتى مديد در ملازمت سلطان سعيد به لوازم منصب صدارت قيام مىنمود و با وجود اشتغال به آن شغل گاهى به مراسم درس و افاده مىپرداخت و طالب علمان را از نتايج طبع نقاد خويش